X
تبلیغات
رایتل
کویر سبز
X
تبلیغات
جشنامه

تیمچه اکبریان (یهودی ها) – اولین بانک در ایران

پنج‌شنبه 11 اردیبهشت 1393 ساعت 22:22

بسم الله الرحمن ارحیم

هفته ی پیش برای خرید جنس برای مغازه با موتورم رفتم بازار، میدان امام خمینی ( توپخانه ی سابق). توی ضلع شمالی میدان، که از قدیم به پشت شهرداری معروف شده، مغازه های بنکداری و کلی فروشی و بازار فروش CD ها و Dvd ها و دستگاههای صوتی و تصویری و محصولات مالتی ویدیای فرهنگی قرار دارد. بعد از اینکه خرید کردم، می خواستم برگردم که، عزیزی برای احوالپرسی زنگ زد ، به او گفتم که الان بازار هستم. او که به تازگی در بازار مغازه ای اجاره کرده بود، گفت: " یک سری هم به ما بزن" . این شد که آدرسش را گرفتم و نیم ساعت بعد، از بازارچه‌ی عودلاجان، واقع در خیابان بوذرجمهری سابق (15خرداد فعلی) سمت پامنار و بازار آهنگرها، سر در آوردم.

به تازگی دارند این بازارچه را مسقّف کرده و بازسازی می کنند. 

بازارچه‌ی عودلاجان  

آنروز باران شدید و بی سابقه ای بارید. من هم برای برگشتن عجله داشتم، بعد که باران از حالت رگبار تند خود خارج شد و کمی آرامتر شد خیس و موش آب کشیده به خانه رسیدم!

خلاصه قسمت نشد که ناهار را توی تیمچه ی مصفا و سنتی اکبریان ( یهودیها ) یک دیزی بخوریم. اما بنا به دعوت آن عزیز تا دم درش رفتیم و هول هولکی به این نیت که بگذارم توی وبلاگ، چند تا عکس و فیلم گرفتیم.  

درب بزرگ چوبی تیمچه اکبریان  

تیمچه اکبریان (یهودی ها) – اولین بانک در ایران

توی یک نوشته که بر روی درب بزرگ سنتی تیمچه نصب شده اینطور نوشته :

بنای فوق مربوط به دوره قاجار مصادف با دومین سال حکومت آقا محمد خان قاجار سر سلسله قاجاریه برابر با مورخه 1195 ه ق و ( 1153 ه ش ) می باشد.

از تزئینات به کار رفته در ساخت بنا می توان به اجر کاری و درب و پنجره های چوبی اشاره داشت.

تیمچه اکبریان – اولین بانک ایران در دوره قاجار می باشد که این اثر فاخر تاریخی در ابتدا به صنوف صراف و زرگرها اختصاص داشت و در سال 1213 ه ق ( 1171 ه ش ) مصادف با دومین سال حکومت فتحعلی شاه قاجار به عنوان اولین بانک در کشور ایران تغییر  کاربری یافت.... 

بانک اکبریان ( یهودی ها ) اولین بانک در ایران

پس تبلیغات بانک سپه و اینکه میگوید " بانک سپه اولین بانک ایرانی " کاملا عاری از حقیقت است. 

آدرس دقیق: خیابان 15 خرداد، مقابل بازار آهنگران، بازارچه عودلاجان ، مقابل کوچه حکیم، پلاک ۸۲ 

برای اطلاعات و عکسهای بیشتر اینجا و اینجا و اینجا را اگر دوست داشتید ببینید

از این نوع عکسها هر کجا که بروم می گیرم و مطالب زیادی هم برای پست کردن به ذهنم خطور می کند، اما اغلب به خاطر شرایط فعلی که دارم، فرصت و امکانش نیست که بگذارم توی وبلاگ. مثلا دیروز جایی می رفتم و توی ماشین آژانس نشسته بودم و دم به ساعت با گوشی از سرسبزی بی نظیر و زیبای اتوبانها و خیابانهای تهران کلی عکس گرفتم. فکر می کنم، این روزها تهران از نظر فضای سبز و مبلمان شهری و ...زیباترین شهر در میان تمام شهرهای ایران شده باشد! 

اما به هر حال فعلا که حرفهایم ناگفته می ماند و عکسها و فیلم ها هم روی هم تلنبار می شوند و حجم بالایی از فلشها و حافظه ی کامپیوتر و موبایلم را اشغال کرده اند و به دوستانم هم خیلی به سختی سر میزنم!

برچسب‌ها: شخصی نوشت، خاطرات، عکس، تاریخ
نظرات (26)
یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 21:38
. .. ..--.. ... ..-.. ...-
..--... - - -.... . .-. ..- ....--- ..-. -.-.- -.-
.. ..... --. ..--- .-.-.-.. . .-... -..- .-
داداش حالا که قراره نقطه نقطه ای حرف بزنیم
یک کلاس مرس خوب معرفی کنید
پاسخ:
...-.. . .-... -..- - -.... . .-. ..- ....-
-- ..-. -.-.- -.- .. ..... --. ..---
آقا کلاس برای چی، شما که ماشاءالله ماشاءالله خیلی خوب به این علائم آشنایی داری و به خوبی و خیلی سلیس منظورت رو رسوندی که!
یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 18:49
سلام عمو مصطفی
خوبید ....دشمنان بی کار نمینشینند بیایید ببینید در وبلاگ متروکه ما چه نوشته اند این سرداران و امام جمعه علیه شما
منم که زبون درازی بلد نیستم در حد زبان کوتاه خودم یه چیزیایی جواب دادم
نمیدونستم شما اینقدر خطر ناک هستید ها عمو جان
پاسخ:
سلام بانوی سیب عزیز
ممنون که خبرم کردید. اینها همینطوری هستند کلا. چون اقلیتند همگی باهم میرند یک جا که زیاد دیده به نظر برسند. زیاد جدی شون نگیرید و دوتا زبون براشون دربیارید می فهمند که این خبرا نیست و گریه کنان می رند پی کارشون
یاد داود خطر افتادم
یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 10:41
سلام
از قدیم گفتند حرف ، حرف میاره حالا که جواب کامنتها رو دادید من می تونم یک کم دُرّ و گهرافشانی کنم
1- آخه این شکلکهای زاغارت بلاگ اسکای چی اند که در باره شون اینقدر حرف می زنید ! بلاگ اسکای فقط یک شکلک به درد بخور داره اونم اینه والسلام ! نه راستی این شکلک زبونش هم خوبه چون زبونش درازه و وقتی برای بعضیها ازش استفاده می کنیم دلمون حسابی خنک می شه !
2- باشه حرفی نیست ! شما برید دیزی بزنید تو رگ تا منم جنگ دیزیدران رو راه بندازم ! قول شرف می دم این بار با تجربه ای که از جنگ چایدران دارم همه تونو بفرستم دیار باقی !
3- آقای ستاریان شما چیزی ازتون کم می شه اگه در جواب کامنتهای من بعد از سلام بنویسید : خواهر گلم یا خواهر خوبم ؟!!!
همین کارا رو می کنید که من عقده ای می شم و می شم خبیثه شریره ملعونه منفوره
شما یک بار ، فقط یک بار منو تشویق کنید و با مهر و ملاطفت با من حرف بزنید اگه آدم خوبی نشدم
پاسخ:
سلام
اصلا شما هر چی درباره ی بلگ اسکای بگید درست! اما ببینید توی گوگل چقدر " مرگ بر بلاگفا " پیدا می کنید و مشابهش راجع به بلاگ اسکای یافت می نشود

2- اهان این یک عقب نشینی اشکار از شرارت های دائم شما محسوب میشه اوندفعه نیت کردیم جنگ راه انداختید و این دفعه فقط به تهدید تو خالی رو اوردید که من انم که رستم بود پهلوان

3- ( خب غیر از این جوابی به نظرم نرسید که بنویسم )
یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 04:23
سلام داداش ستاریان
اون برادرم که رفته بود بازار ، داداش اصلان نبوده که ، یه برادر دیگه ام بود به نام ایرج جان
داداش اصلان هم جزء تماشاچی های اون فیلم بود
البته داداش اصلان داداش بین المللیه ، یعنی از دوست و آشنا و فک و فامیل و همسایه گرفته تا برادر زاده ها و خواهرزاده ها همه بهش داداش میگن
حتی حکیمه مریم بانو هم بهش داداش میگه
پاسخ:
سلام خواهر خوب و گلم ناهید خانوم عزیز
مریم خانوم فقط عناوین و تعداد گلها رو بشمار
به به! پس من چند تا داداش دارم که یکی شون داداش اصلان بین المللیه و یکی دیگه شون هم داداش ایرج اختصاصی خواهر گلم ناهید خانومه
شنبه 13 اردیبهشت 1393 ساعت 21:21
آقا کلیپی پیدا شده با عنوان "من ستاریان هستم "
و میگن عکسهایی هم هست که حضور شما را
در پشت این جماعت موتور سواران تائید می کنه
زودتر تشریف بیاورد شفاف سازی کنید ببینم
جریان چی بوده ؟!
پاسخ:
سلام داداش
از شما و بقیه ی دوستان خوبم شرمنده ام این دو روز بد جور گرفتار شدم و نرسیدم به کامنتها جواب بدم!

اما من اولا قویا تکذیب می کنم و ثانیا اصلا این کلیپ بدون مجوز ساخته شده و پشت قضیه هم خسرو بوده که بر علیه خودش کلی کلیپ موجوده و اسنادش هم هست
.....
آهان ساعت دوازده بالاخره از پایین شروع کردم و جواب دادم و دوباره به اینجا رسیدم و دیگه فقط یک کمی شرمنده ام که جوابها دیر شد و به جایی هم نرسیدم سر بزنم
شنبه 13 اردیبهشت 1393 ساعت 08:37
.
همینجا و ازین تریبون! مقام بیست را به صاحبش گل بانو، کوثرجانم تقدیم می کنم
و
به جای ایشان در جواب گرامی بانوی سیب عارضم که
برای داشتن گل آبی، کافیه ابتدا دونقطه : گذاشته بعد بنویسید گل و باز :
پاسخ:
من کادو رو تقدیم شما کردم و خودتون تشریف میبرید اصفهان و تقدیم ایشون میکنید. به من چه خوووو
ممنون که زحمت کشیدید و توضیح دادید
شنبه 13 اردیبهشت 1393 ساعت 08:34
سلام سلام
و
20
پاسخ:
سلام سلام صد تا سلام
مبارکه اینم کادوی شما
شنبه 13 اردیبهشت 1393 ساعت 07:30
سلام
با تعریف و نوشته شما ما هم سیری در بازار داشتیم مونده اصل مطلب شراکتی که از قدیم با شریک قدیمی داشتیم. پس حساب و کتاب و حق و حقوق بنده در معاملات اجناس و وسایا بجای خودش محفوظ
در ضمن این اقای امیری ما میره میبینه و بعدا مفصل برامون تعریف میکن
پاسخ:
سلام بر داداش و شریک بورژوای خودم
خیلی چاکریم اینجا جاشه که اینو بگذارم دلمون برات یک ذره شده بود. حساب و کتب هم سرجاش محفوظه و گاو صندوق شما رو پر کردیم از حق و حقوقتون
میگم اخه! پس آقای امیری رو شما فرستاده بودی برای بررسی اوضاع و احوال
شنبه 13 اردیبهشت 1393 ساعت 07:06
من همیشه عاشق قسمت بازار شهر ها هستم در شیراز بازار وکیل و اصفهان بازارسنتی مسگرها و..وتهران هم بازاربزرگ.حال و هوای بازار خیلی آرامش بخش است و آدمی را میبرد به یک قضای سنتی و اصیل.دستتان درد نکند که با این تصاویر زیبا مرهمی میشوید بر دل غریب ما
پاسخ:
سلام بر داداش بزرگ
قربونت دیدی چه حسرت به دل گذاشتند ما رو برای خوردن یک چای و نشستن دور یک آتیش؟
ان شاءالله تشریف میارید میریم حسابی دیزی می زنیم توی هر سه تا بازار و چای می خوریم و کلی با هم صفا می کنیم. ببینم کی جرات داره نُطُق بکشه و عیش امیر و ملازمان درگاه ایشون رو منقص کنه

شنبه 13 اردیبهشت 1393 ساعت 04:14
جناب ستاریان سلام.خسته نباشید.
به شما بابت این حس هنری تبریک میگم.همین که در حال انجام کار به
اطراف خود توجه می کنید و از مناظر زیبا لذت می برید و در این حس لذت بخش دیگران را هم سهیم می کنید جای قدردانی دارد.
خداوند یار و یاورتان باشد .
پاسخ:
به به! سلام داداش اصلان عزیز
آقا جلوتر از تشریف آوردن شما خبرش به ما رسیده که چه فیلم خوش ساختی ساختید از بازار تهران
حالا با این تعاریف دارید چوبکاری می کنید و روحیه میدید به من؟
خیلی ممنونم که تشریف آوردید
شنبه 13 اردیبهشت 1393 ساعت 02:55
سلام عمو مصطفی شکلک گل
بابا کوثر جان نامریی کجایی این گل رو از کجا پیدا میکنی دختر جان بیا به منم یاد بده اینجوری شرمنده عمو مصطفی میشم که
دستتون درد نکنه امروز تونستم عکسها رو ببینم خیلی عکسهای قشنگ و حرفه ای گرفتید ما شا الله کلی هنر مندید عمو جان
اما این عکسهارو چه ساعتی از روز گرفتید خوب خلوته بازار....
بازم دستتون درد نکنه
زده باشید
پاسخ:
سلام بانوی سیب عزیز
اون کامنت اول حسابی توضیح دادم براتون و جلوتر از منم همطاف خانوم لطف کردند و گفتند.
خب خدا رو شکر. گاهی به خاطر شلوغی اینترنت این مشکلات پیش میاد و خود به خود هم مرتفع میشه.
به خاطر بارون شدید همه چپیده بودند زیر سقفها و توی مغازه ها و مشتری ها هم فرار کرده بودند.
خوشحالم که برگشتید و دیدید و پسندیدید.
شنبه 13 اردیبهشت 1393 ساعت 00:42
سلام
امید که مشکلات نت شما سریع مرتفع بشه
پاسخ:
سلام
ممنون و منم امیدوارم که دارم دست و پا میزنم اجاق اینجا خاموش نشه
شنبه 13 اردیبهشت 1393 ساعت 00:33
نه خیر شما آدمی را به گمراهی می کشانید
شفاف سازی فقط در تخصص داش مصطفی است و بس
شما اذهان عمومی رامشوش نکنید بگذارید خودشون شفاف
سازی خواهند کرد .
پاسخ:
بله مبادا مبادا خام بشید و بگذارید سر شما رو هم گول بمالند. من به قدر کافی شفاف سازیتون کردم و نیازی به کدر سازی و گمراه سازی اوشون نیست
شنبه 13 اردیبهشت 1393 ساعت 00:32
شنیدم اینجا کسی به ما چیزهای نسبت داده که عمراً
به ما بچسبه این ة خودش میدونه باید کجا بچسبه کلا
مثل جن و بسم الله از ما فراریه و این القاب چه با ة و چه بدون ة
نسبت به ما سه سردار رشید اسلام هیچ خاصیت چسبندگی ندارند
و ما هرگونه ارتباطی با این صفات را رسما تکذیب می کنیم .
البته برهمگان واضح ومبرهن است و نیاز هم نبود ما بیانیه صادرکنیم
حالا برای محکم کاری . و بعنوان مشت محکمی بر دهان استکبارجهانی
پاسخ:
قربونت داداش که در نبود من فورا اومدی و حق این شریره ی اسیره رو گذاشتی کف دستش و وفورا تکذیب نامه منتشر کردی. اصلا اگر شما نبودی، الان سر تا پای لباسهای منو کرده بود چسب چسبی و از همه جای من تای تانیث آویزون بود.
" تک تیر" هم اینجا جوابگو نیست باید تک توپ یا تک موشک گفت در جواب این مشت محکم بر ملاج استکباره های جهانی
جمعه 12 اردیبهشت 1393 ساعت 22:59
پاسخ:
جمعه 12 اردیبهشت 1393 ساعت 21:31
جناب آتش مگه نگفتم هر سوالی دارید از من بپرسید ! می خواید در مورد ... براتون شفاف سازی کنم ؟
پاسخ:
ای بابا! خب همین الان من براشون توی جواب نوشتم دیگه!!!
جمعه 12 اردیبهشت 1393 ساعت 21:25
داداش مواظب این سه نقطه هاتون باشید .
باید شفاف سازی کنید منظورتون از ... چی بیده ؟
پاسخ:
داداش بدادم برس! این شریره های قلدر و گروه فشار و اینا، منو دروره کردند و نمی گذارند حرف بزنم و اینجا مجبور به خودسانسوری شدم من! و اونجا رو هم از طاهره خانوم بپرسید که بر خلاف همه ی جماعت نسوان، آدم قابل اعتمادیه و از سر هر شاخه ی چنگالش خبر میباره و کلید هر قفل سر به مهری باهاش باز میشه
جمعه 12 اردیبهشت 1393 ساعت 14:08
"اگر بازاریان می دونستن که دادش ستاریان وارد بازار شده ، حتما فرش قرمز زیر قدوم مبارکش پهن می کردن"

ناهید جان اینا چیه نوشتی ؟!!!
عجب گیری افتادیم ها !!!
پاسخ:
حالا من دعواشون کردم دیگه! خب چند نفر به چند نفر؟
جمعه 12 اردیبهشت 1393 ساعت 14:05
آقای ستاریان این (خبیثه شریره ملعونه منفوره) که تو پست قبل براتون کامنت گذاشته من نیستم ها ! یک خبیثه ی شریره ی ملعونه ی منفوره ی دیگه ست ! من دیروز اصلا نت نیامدم و برای هیشکی کامنت نذاشتم !
بگم خدا چه کار کنه شما و آقای فاطمی و جناب آتش رو ! شماها کاری کردید که من باورم شده خبیثه شریره ملعونه منفوره ام ! همه ی این صفتها بدون تاء تأنیث مال خودتون !
پاسخ:
تکذیب فایده نداره و ما اینجا هیچ " خبیثه شریره ملعونه منفوره " ای غیر از شما نمی شناسیم
جمعه 12 اردیبهشت 1393 ساعت 14:00
سلام سلام صد تا سلام
من ط.ن.ب
ممنون که مفت و مجانی ما رو به دیدن آثار باستانی بردید ، جالب انگیزناک بود به خصوص مطالبی که در باره ی اولین بانک در ایران نوشتید چون منم فکر می کردم بانک سپه اولین بانک ایرانیه !
واقعا که ! تو ماشین آژانس داشتید عکس می گرفتید !!! چی بگم والله !
عکسها و فیلمها رو بریزید تو فلش و سر فرصت بهمون نشون بدید دستتون درد نکنه
پاسخ:
سلام سلام هزار و شونصد تا سلام
شما ط ن ب؟!!! مگه زورگیریه و سر گردنه است؟! کوثر خانوم سر و مر گنده اومده تصاحبش کرده. اصلا خودش حریف قابلیه برای شما و منم تقدیم کنم میاد ازتون به زور پس میگیره

قابلی نداشت و حس کردم برای همه دیدن این مورد از آثار باستانی جالب باشه. خود من داشتم فکر می کردم به آدمهای دوره ی فتحعلی شاه و نمی دونم چرا زود یاد شما افتادم و گفتم عکس بگیرم بگذارم اینجا و براتون نوستالوژی درست کنم و تجدید خاطرات

بله خب یادتون نیست بدجنسی و ذات و شعائر و این حرفا؟! استرس و دلهره وارد کردم و خودم رفتم خوش گذرونی
( تعداد کل: 26 )
   1       2    >>
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد