X
تبلیغات
رایتل
کویر سبز
X
تبلیغات
جشنامه

درد در بی خبری

سه‌شنبه 20 مرداد 1394 ساعت 07:46

بسم الله الرحمن الرحیم

آدمها تا زنده اند خبرسازند و وقتی مردند خبر می شوند و بر خلاف آنچه مشهور است که بی خبری خوش خبری است، درد در بی خبری از آدمهاست.

توی محله ی ما یک نانوایی فانتزی هست که روز اول ماه رمضان صفی مقابلش درست شده بود که نگو و نپرس، که گاهی خوردن نان بیات و یخ زده ارجحیت پیدا میکرد به نان تازه و داغی که با یکساعت توی صف ایستادن می شد خرید. به مرور هر روز که از ماه رمضان می گذشت این صف هم تحلیل رفت تا اینکه روزهای آخر، دیگر صفی تشکیل نمی شد و حتا موقع افطار هم می شد رفت و با کلی عزت و احترام، نانی خرید. قبل از ماه رمضان شنیدم که پدرصاحب مغازه فوت کرده و حالا می دیدم که دو پسر پشت پشخوان مغازه یکی زولبیا و بامیه می فروخت و آن دیگری هم از زیر زمین با فریاد نان طلب می کرد و به دست مردم می داد. این دو برادر سیاهپوش بودند اما برخلاف پدر بداخمشان به قدری شاد و پر انرژی با مشتریان برخورد می کردند که هیچ وقت نتوانستم، یا فرصت مناسبی پیش نیامد که فوت پدرشان را به آنها تسلیت بگویم. بعد از ماه رمضان که کار و بارشان از سکه افتاد و سرشان خلوت شد، با چشمانی از حدقه درآمده دیدم که پدرشان با اخم مخصوص و منحصر بفردش، جلوی مغازه ایستاده و منتظر مشتری است! نگاهم به او مثل نگاه به میتی بود که از کفن برخاسته باشد. ظاهرا خبر را بد داده بودند و پدر این آدم بداخم فوت شده بود و نه خودش!

مدتی قبل مادرم را بردم بهشت زهرا و با او بود که رفتم سراغ قبر پدرم و برادرم و مادربزرگهایم و دایی و کلی از فک و فامیل. کسانی که انگار قرنهاست مرده اند که دیگر نیستند، کسانیکه نیستند اما در خانه شان همیشه به روی ما باز است و اغوششان برایمان گشوده!

در دنیای واقعی وقتی یکی هست واقعا هست و میشود سراغش را گرفت حتا اگر شده توی قبرهایی که از شدت زیادی، باید نام و آدرسشان را روی کاغذ بنویسی تا از یادشان نبری و یا در میان قطعات و ردیف ها و شماره ی قبرها گمشان نکنی. یک صبح تا غروب، تک به تک بروی سراغشان و فاتحه ای بخوانی و خاطراتت را با آنها با تصویری که در ذهن سپرده ای، مرور کنی، بخندی، اخم کنی یا گریه کنی. سراغ زنده ها را هم با پرس و جو از این و از آن بگیری و احوالشان را بپرسی و حتا به دیدنشان بروی یا لااقل صدایشان را تلفنی بشنوی و با تصویر ساخته ی ذهنت مطابقت دهی البته هربار کمی پیرتر و لابد تکیده تر.

شاید یکی از محسنات سن زیاد، ازدیاد دوستان و آشنایان و ازدواج و زاد و ولد و گسترش فامیل باشد به طوری که فوت و فقدان یکی یکی آنها به چشمت نیاید اما بدی آن هم این است که وقتی میروی قبرستان و سراغ تک تکشان را از روی لیست می گیری، تازه می قهمی که ای دل غافل، از نظر تعداد، بقدری زیادند که نمی توانی به همه ی آنها سر بزنی و باید از تعدادی فاکتور بگیری! انگار مرغ اجل یکی یکی را مثل دانه ای برچیده و خورده است؛ هر چند دانه های تازه ریخته شده، نمی گذارد نبود دانه های خورده شده معلوم شود. بعد به فکر فرو می روی که عنقریب تو و مابقی را هم این مرغ خواهد خورد. اینطوریست که مردن برایت عادی و حتا عادت می شود!

اما توی دنیای مجازی اینطور نیست. داشتم فکر می کردم دوستان وبلاگی، طی این ده سالی که آمده اند و ارتباط برقرار کرده اند و رفته اند. کسانیکه با هم خندیده ایم. بر سر عقیده ای جنگیده ایم. به خاطر دردی با هم گریسته ایم و از درد دلهای هم با خبر شده و همدردی کرده ایم و شریک خنده ها و غصه های ما شده اند و به یکباره و بی آنکه بدانیم چه موقع، رفته اند! بی هیچ ردی و یا نشانه ای!کجا هستند؟

فکر اینکه فلان آدم، با فلان اسم، واقعا کی بود؟ از کجا آمد؟ کجا رفت؟ چرا آمد و چرا رفت؟ و اصلا چی شد؟ آزاردهنده است. کاش می شد سراغ تک تک آدمهای مجازی را با دریافت خبری گرفت و اگر شد صدایی از آنها شنید و در صورت امکان تصویری از آنان در ذهن ماندگار کرد.

باور کنید گاهی فکرم مشغول آدمهایی می شود که نیستند و از شدت فراوانی تعدادشان، چنان دچار بهت و حیرت می شوم که یادم می رود، کسانی را که دور و برم هستند، ببینم و به آنها توجه کنم. خلاصه اینکه این روزها، بودن های نبود شده ی مجازی، نه تنها برایم قابل هضم و درک نیست بلکه دردناک هم است و یکی از مشغله های ذهنی ام در زندگی.

نظرات (29)
دوشنبه 20 مهر 1394 ساعت 11:57
بعضی دوستان مجازی با خداحافظی می روند که هر چند تلخه اما خب قابل درکه.
اما بعضی هاشون من رو کشتن: یهو ناپدید میشن! انگار باد می بردشون!
شنبه 21 شهریور 1394 ساعت 17:02
چهارشنبه 18 شهریور 1394 ساعت 09:46
سلام

ان شا الله که سلامتی خودرا هرچه زودتر بدست اورید.شاد باشید

.
چهارشنبه 18 شهریور 1394 ساعت 09:36
سلام
خوب و خوش و سلامتید؟
امروز یک جایی خوندم بلبل خرمایی قبلا فقط در جنوب ایران دیده می شده اما چند ساله که به تهران مهاجرت کردند و به خاطر زاد و ولد تعدادشون زیاد شده
صداشو گوش بدید
http://www.cibdownload.ir/Nightingale.mp3
به نظرتون صداش شبیه صدای پرنده ی باغ شماست؟
چهارشنبه 11 شهریور 1394 ساعت 08:33

آن سوی همه دلتنگی ها همیشه یک پنجره است
گه گاهی باید بروی
و آن پنجره را باز کنی!
تا دور شوی از هرچه دوری
چهارشنبه 11 شهریور 1394 ساعت 08:29
سلام

پنجره ها را باز می گذارم
می گویند بهار آمده ...
کوچه ها را با گام های فریادم آشنا میکنم
می خواهم دستی بر پلک مهربانی بکشم
تا از خواب غفلت برخیزد
چراغی دعوت کنم
تا روشن کند کوچۀ آواره گیم را
آهنگ سکوتم را نت به نت میکنم
تا کسی از فریاد سکوت نتهای من
از خواب بیدار نشود
زندگیها عمرش کوتاه است
وقتی که سرما در رگها می نشیند
گرمای زندگی از دود کش بخاری فرار میکند
این جا کجاست؟
من کجای این تنگنای زندگی گم شده ام؟
من در کدام بی راهه مگر جا مانده ام...؟
من نیاز به فانوسی روشن دارم
من گم شده ام ،در کوچه پس کوچه های بیگانگی
گرمی دستان نوازشگری همچون سقفی
سردی آواره گیم را نوازش دهد
از امشب پنجره ها را باز می گذارم
که فردا خورشید
دست های ما را به گرمی بفشارد
=============
التماس دعا
چهارشنبه 11 شهریور 1394 ساعت 01:19
سلام
خوبید؟ بهترید الحمدالله؟
در ارتباط با این پستتون خیلی وقته می خوام یک نوشته از واجه ی عزیز http://vaahee.blogfa.com/post-23.aspx
بذارم اما هر بار فراموش می کردم (واحه این پست رو سال 85 نوشته):
"حادثه ای باعث شد که پس از جان به در بردن از سانحه، با خود فکر کنم وقتی یک وبلاگ نویس به هر دلیلی ـ سانحه رانندگی، سکته و ... ـ بمیرد، چگونه دوستانش در فضای مجازی از درگذشت او مطلع خواهند شد؟
این پرسش به ویژه برای وبلاگهایی که نویسنده شان در فضای مجازی هویتی مجازی و پوشیده اختیار کرده مصداق دارد.
آیا به روز نشدن صفحه اش طی زمانی طولانی یا روشی دیگر؟ مرگ یک نویسنده وبلاگ ظاهرا با مرگ یا رکود خود وبلاگ تداخل و همپوشی دارد.
اساسا سوگ و تعزیت چنین فقدانی در فضای مجازی چگونه است؟دلتنگی؟
انگار ضمن بهره برداری از امکانات اینترنتی و دنیای مجازی ،همیشه به هویت ناب و چشم در چشم انسانی نیاز مبرم هست. "
با آرزوی سلامتی و شادکامی برای دوستانی که ازشون بی خبرید
یکشنبه 8 شهریور 1394 ساعت 04:34
سلام داداش عزیز
امیدوارم که حال و احوالتون بهتر از روزهای گذشته باشه یعنی هر روز بهتر از دیروز
داداش خوبم! من و دوستان این روزها جای خالی شما رو خیلی احساس می کنیم و دلمون برای خودتون و نوشته های خوبتون واقعا تنگ شده به هر حال همچنان دعاگوی شما هستیم
چراغ کویر سبز همیشه پر فروغ باد
چهارشنبه 4 شهریور 1394 ساعت 06:30
سلام

حق، معرفت به هر نگاهم داده
در حلقه ی عشق خویش راهم داده
اینها همه علتش فقط یک چیز است
ایرانی ام و رضا پناهم داده

میلاد مسعود ولی نعمت ما، آقا امام رضا مبارک
سه‌شنبه 3 شهریور 1394 ساعت 22:19
سلام
عیدتون مبارک
برای شما و خانواده ی عزیزتون آرزوی شادی و سلامتی دارم
آقای ستاریان بار آخری که من عمل کردم یکی از عیادت کنندگان برای من دو تا مجله ی جدول و یک مداد و یک پاک کن آورد و من تا مدتها سرم با این دو تا مجله گرم بود
کاش یک نفر هم برای شما مجله ی جدول بیاره می ترسم از شدت بیکاری حوصله تون سر بره و هوس ورجه وورجه به سرتون بزنه !
سه‌شنبه 3 شهریور 1394 ساعت 19:30
باسلام
ان شاالله که به زودی سلامتیتون را میابید
وشب میلاد امام رضاع است
و امید که سالها در کنار خانواده با شادی ودلِ خوش باشید
از اینکه دیر امدم
عذر تقصیر...
پنج‌شنبه 29 مرداد 1394 ساعت 19:36
سلام
جناب شنگ خبر دادند که عمل جراحی تون با موفقیت انجام شده ....خدا رو شکر
امیدوارم هر چه زودتر صحیح و سالم به خونه برگردید .من و دوستان همگی دعاگو هستیم.
پنج‌شنبه 29 مرداد 1394 ساعت 16:11
جناب ستاریان عزیز و بزرگوارازخدای خوبم میخوام که خیلی خیلی زود لباس عافیت رو به تن کنید و دیگه هرگز وجود نازنینتون محتاج ناز طبیبان نشود.
ارادات فراوان
پنج‌شنبه 29 مرداد 1394 ساعت 13:51
سلام
امیدوارم به زودیِ زود سالم وتندرست وپرانرژی درکنار خانواده ی دومتون قراربگیریدومارو از نوشته ای نابتون بهرمند کنید
در ضمن درجواب پاسخ کامنت قبلی بگم که کم سعادتیه منه ولاغیر
درپناه حضرت دوست.
پنج‌شنبه 29 مرداد 1394 ساعت 12:37
سلام

:"أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوء":
پنج‌شنبه 29 مرداد 1394 ساعت 10:18
سلام

الهی ب حق اولیا و بندگان صالحت تمام مریضان راشفا عنایت فرما، خدایا نور هدایت و سلامت جسم و روح ب همه عطا کن.
آمین یا رب العالمین، یا رحمن یا رحیم.
سه‌شنبه 27 مرداد 1394 ساعت 20:29
سلام داداش عزیز
از اون روز که با خبر شدم عمل دارید ، مدام به فکرتون هستم و براتون دعا می کنم
از خدای بزرگ می خوام که عملتون با موفقیت انجام بشه ان شاالله ... و هر چه زودتر این دوره تموم بشه
البته جای نگرانی نیست و مطمئنم که حالتون خوب می شه ، می دونم که برای خودتون گذروندن این روزها سخته ولی داداش خوبم شما روزهای سخت تر از این هم داشتید و با روحیه ی عالی و صبوری اون مراحل رو با موفقیت گذروندید
آرزو می کنم که همیشه تنتون سلامت و سایه تون بر سر خانواده ی عزیز مستدام باشه ان شالله
خدا یار و نگهدارتون

منتظر کویر سبز می مانیم
زیرا همواره او با قلم سحرآمیز خویش
رقم می زند معنای حضور زندگی را...
به راستی چه برکتی دارد این کویر سبز !
پاسخ:
سلام خواهر گلم
شما توی خواهر بودنتون برای من کم نگذاشتید بله ما را به سخت جانی این گمان نبود و خیلی بدتر از اینها رو از سر گذروندیم و به قول معروف بادمجون بم آفت نداره و نگران هم نیستم. یعنی سر سوزنی نگرانی ندارم اما از روی ادب ناچار به اطلاع رسانی شدم که گمان نکنید از یادم میرید. منم بعد از خانواده، تنها فکر و ذکرم شمایید. در واقع وجودم دو تکه است و خیال می کنم خانواده ی دیگری دارم که وظیفه دارم! نه وظیفه رسا نیست، علاقه دارم ازشون باخبر باشم و باهاشون ارتباط برقرار کنم. خدا شما رو برای خانواده تون و ما حفظ کنه که چراغ پرفروغی هستید و من و ما رو روشن می کنید
سه‌شنبه 27 مرداد 1394 ساعت 19:06
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
خوبید ؟
قبل از نظر راجع به این نوشته ی بدیع و جدیدتون عرض کنم
خیلی ممنون که لطف کردید و تشریف آوردید بنده
نظرتون رو با کمال میل بررسی کردم و پاسخی براش نوشتم
اما این نوشتتون...
جالبه تا حالا دقت نکرده بودم
یعنی به این بعد از رفاقت که
آدم وقتی سنش میره بالا و رفقاش زیاد میشن وقتی میره
قبرستان باید یه لیستی تهیه کنه
واقعا ( بعضا ) درسته که از دل برود هر آنکه از دیده رود
گرچه ما خیلی جالب با آرایه های کلامی تقصیر رو میندازیم گردن خاک و میگیم خاک سرده
راستی خدا رفتگانتون رو بیامرزه
متنبه شدم یه سر به عزیزان رفته از دیده بزنم
ان شاء الله خدا عمر با عزت به شما و عزیزانتون بده
تشکر
خدانگهدار
پاسخ:
سلام
خیلی ممنونم حس می کنم سالیان سال هست که شما رو می شناسم بس که شما رو به خودم نزدیک حس می کنم. جوابتون رو خوندم و خیلی ممنون که مبسوط و دقیق جواب دادید و تشکر که دقیق مطلب رو خوندید و شکر خدا که تاثیر خوبی گرفتید. بازم ممنونم. در پناه خدا
سه‌شنبه 27 مرداد 1394 ساعت 08:06
سلام

ارزوی سلامتی وتندرستی شما بزرگوار را ارزومندم.

تشکر میکنم از اینکه اینقدر با صداقت وبی ریا هستید
پاسخ:
سلام به شما بزرگوار
منم آرزوی سلامتی و تندرستی برای شما دارم و تشکر می کنم به خاطر نگاه عیب و خطا پوش شما
دوشنبه 26 مرداد 1394 ساعت 21:14
سلام
ممنون که اطلاع دادید
ان شاءالله عملتون با موفقیت انجام بشه و هر چه زودتر دوره ی بستری و نقاهت رو طی کنید و سلامتی کاملتونو به دست بیارید.
دعاهای خیر ما بدرقه ی راه شماست... خداحافظ و نگهدارتون باشه
پاسخ:
سلام
راستش وقتی از بی خبر گذاشتن دوستان وبلاگی گله کردم، نمی تونستم خودم بی خبر مدتی غیبم بزنه و وقتی خودم رو جای شما می گذارم حتا به قیمت نگران کردنتون ناچارم از خودم خبری بدم و از این بابت از شما عذر می خوام و ممنون که دعای خیرتون رو بدرقه ی من کردید. خدا پشت و پناه شما باشه و حق نگهدارتون
( تعداد کل: 29 )
   1       2    >>
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد