ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
بسم الله الرحمن الرحیم
با ابراهیم رها [اسم اصلی او ظاهرا علی میرمیرانی است] که طنز نویس بسیار توانای روزنامه ی اعتماد است، به تازگی و در کامنت یکی از دوستانم آشنا شدم، هرچند که او چند سالی هست که می نویسد و جای خالی ابراهیم نبوی را هم طی این سالها به خوبی پر کرده است.
دو سه شب قبل تعدادی از طنزهای بسیار خواندنی او را که معمولا " نامه به ... " نام دارد را خواندم و تصمیم گرفتم در این ایام که خنده از لبهایمان گم شده، یکی از طنزهای او را برای شما هم نقل کنم تا شاید کمی به اوضاع شیر تو شیر خود بخندیم، شاید درست باشد که خنده بر هر درد بی درمانی دواست!
روزگار، ما را به جایی رسانده که به « پراید » نامه بنویسیم. (فکر کن!)
پراید عزیزم، شنیدهام مرز هجده میلیون تومان را رد کردهای.ای قشنگتر از پریا از این به بعد، انصافا، تنها تو کوچه نریا. چون با این وضعیت زورگیری، اختلاس و… کلا بچههای محل دزدن و خدای نکرده زبانم لال یکجا تو رو می دزدند.
پراید خوبم، انژکتورت را قربان، ای لاستیکت تو حلقم، ای فدای برجستگی صندوق عقب تو، ای دور رینگت بگردم، فکر میکردی یک زمان به مدد تلاش شبانه روزی مسئولان هجده میلیون تومان بشوی؟!
ای پراید، ای نازنین، ای ماکسیما مخفی، ای طرح ژنریک بنز، ای پرادو مینیمال تو الان در شرایطی هستی که میتوان لنتهایت را طوطیای چشم کرد. تو الان در موقعیتی هستی که دود اگزوزت صد مرتبه از هوای فرحزاد مصفیتر است! تو چنان مقام و منزلتی داری که مردم عاشق جیب چاک تو هستند. یعنی قیمتت جیب جر میدهد، باقلوا! من در حسرت آن لحظه خواهم سوخت که سایپا سر در کارخانهاش بیلبورد بزند «این ور پراید اوفینا/ اون ور پراید اوفینا.»
ای تراول چک متحرک، ای هر دور لاستیک تو شیش ماه کار کردن من، ای که دیروز در حد غضنفر بودی و امروز اما یک پا« آرزو» شدی. همینطور که در خیابانها حرکت میکنی و از مردم دل میبری به جان مسئولان با بالا گرفتن برف پاککنهایت دعا کن. آنها و فقط آنها چنان در حوزه اقتصاد کیمیاگری بلد بودند، که توانستند نه مس، که لگنی مانند تو را طلا کنند؛ طلای هجده عیار! باز من نمیدانم چرا این مردم ناسپاس از مسئولان انتقاد میکنند. قیمت پراید امروز، قیمت زانتیای یک سال پیش است. آیا این امر به راحتی به دست میآید؟ این دوستان ناممکنها را برای ما ممکن کردهاند. ای الهی آخ و همینطور بچهها متشکریم از بیخ.
.....
راستی می دانستید که قیمت خودرو در ایران هم مثل تخمه کدو و پسته و سیب زمینی و پیاز، کیلویی شده است؟!
ایناهاش این هم سندش که موجوده:
قیمت تخمه کدو و پراید یکسان شد!
http://www.javanonline.ir/vdcjhxeixuqevhz.fsfu.txt
واقعا « خودرو » کیلویی چند؟ قیمت کیلویی خودروهای مختلف + جدول
http://gulfnews.mihanblog.com/post/443
درود
بله من هم مثل شما با ایشون آشنا شدم
ممنون از قراردادن این متن و همینطور لینک های مقایسه ای کیلویی
بسیار جالب .
سلام
من هم توی کامنت شما بود که از وجودش باخبر شدم و پیش دستی کردم
با وجود گرون شدن لگن مون
من می دونم که پراید ماشین ایمنی نیست بدنه ش که انگار از جنس حلبیه !
هر وقت محسن سوار پرایدمون می شه و می ره دانشگاه من براش آیة الکرسی می خونم
ما مضرات خیلی چیزها رو می دونیم اما راهی هم برای ما نگذاشتند جز استفاده از همین چیزهای مضر!


خدا نگهدارش باشه
....
الان جایی خوندم
اون موقع که پراید 7 میلیون بود، تو ایران تا 5 سال نایلون رو صندلی رو بر نمی داشتند. حالا که 20 میلیون شده حتما تو خونه یه اتاق خواب براش در نظر میگیرن که خدای ناکرده دچار اضطراب شخصیتی نشه!!
حالا راست میگه؟
سلام
ممنون بابت معرفی رها همین طور طنز زیبایی که ازشون گذاشتید .
دوستان اکثرا می دونند که ما پراید داریم برای همین جوکهای پرایدی رو برای من ارسال می کنند !
دیروز یکی از دوستان وبلاگی این اس ام اس رو برام فرستاد :
- هیچ امر محالی وجود ندارد شاید برای شما هم اتفاق بیفتد : خوردن پسته در پراید !
و اینم ادامه ی همون اس ام اس :
یادش بخیر روزگاری که به پراید می گفتیم لگن و به شما برمی خورد که چرا توهین کردی به ماشین ما ؟! حالا کار به جایی رسیده که پسته خوردن تو پراید شده کاری اشرافی و مختص مرفهین بی درد
سلام

از اولی که پراید به ایران آمد من ازش خوشم نیامد و حالا هم که برای خودش کیا و بیایی پیدا کرده بازم خوشم نمیاد.
یحتمل این دوست وبلاگی شما خودش بورژوایی چیزی باید باشه که پراید شما رو مسخره میکرده. هر چند واقعا درست گفته که پسته خوردن تو پراید این روزها کار اشرافی مختص مرفهین بی درد شده
من این مطلب را در ایمیل ویا فیس بوک دیده بودم اما نمی دانستم اثر کیست. باید به قلم توانای ایشان آفرین گفت. ابراهیم نبوی همشهری ما شده ودر روزنامه های اینجا هر هفته مطلب به ظاهر طنز می نویسد اما آی جفنگ نویس شده...آی جفنگ نویس شده که حد و مرز ندارد
سلام
گاهی نوشته های خوبی داره مثل این:
http://shang.blogsky.com/1391/12/03/post-161/
اما گاهی هم که نوشته های اخیر ابراهیم نبوی را می خوانم با خودم میگم اون همه استعداد طنز کجا رفت؟
دیشب از ابراهیم رها نامه ای دیدم به ابراهیم نبوی. در جواب نامه اش به سید خاتمی مال سال ۷۸ هست. آهان الان گشتم و پیداش کردم:
http://www.myneveshteha.blogfa.com/post-40.aspx
گمون نمی کنم که رها امروز چنین نامه ای می نوشت یا بنویسد.
...
اینجا یک نامه ی دیگه به ابراهیم نبوی پیدا کردم:
http://laal.org/fa/Nabavi.htm
این جواب نامه ی ابراهیم نبوی به احمدی نژاد و مال سوم خرداد هشتاد و پنج ه
سلام
صبح عالی بخیر و با تندرستی
جالب بود و البته خونده بودم و تو برنامه مرور مطبوعات بهنود از بی بی سی هم شنیدم و الان هم دوباره
با این حال ارزش خوندن و لبخند دوباره ای را داره. اگر چه این خنده و لبخند هم کمی تلخ است.!!
سلام و صبح شما هم به خیر
بله این نامه از معروفترین نامه های اوست اما نامه به عید نوروز او را هم خواندی؟ یا نامه به حسن روحانی؟
برای خود من هم عجیب بود که با توجه به سابقه ی طولانی نوشتنش چطور اسمش رو نشنیده بودم!
با هنرهای هر روزه دولت مهرورز، تلخند کار هر روزه ی ما شده
ممنون عموجان بابت پست این مطلب
خداییش خیلی بامزه بود
نوشته هاش واقعا بامزه است.
تا یازده شب معطلم کرد، همه چی به هم ریخته بود
بعد از کامنت شما آمدم دو تا عکس بگذارم اما بیچاره شدم و حسابی دخلم دراومد
سلام و
ط
ن
ب
سلام
مبارکه! ایکون کف و دست و هورای پرشین بلاگ!