X
تبلیغات
رایتل
کویر سبز
X
تبلیغات
جشنامه

شاه عبدالعظیم

دوشنبه 22 تیر 1394 ساعت 00:45

بسم الله الرحمن الرحیم

پریشب بی مقدمه زنگ زدم به مادرم و به او گفتم بعد از افطار حاضر باشد تا با هم برویم بیرون. وقتی رفتم دنبالش، هی دنبال بهانه می گشت که توی خانه بمانیم تا فرصت داشته باشد بیشتر حرف بزنیم. اما مرغ من یکپا داشت و اصرار به رفتن داشتم. و او هم مدام به انکار مشغول بود و بهانه می آورد. اسم هرکجا را که بردم، نه شنیدم! تئاتر، سینما، پارک،  تا اینکه حرم امام و حضرت شاه عبدالعظیم به ذهنم خطور کرد و او هم دست و دلش لرزید و این شد که رفتیم حضرت عبدالعظیم. از اتوبان امام علی یکربع بیشتر طول نکشید که با تعجب دیدم توی حرم حضرت عبدالعظیم هستیم.خیلی سال بود نرفته بودم. اما راحت و بی دردسر رفتیم و زیراندازی انداختیم و نشستیم توی حیاط حرم و نشستیم به حرف زدن و پرس و جو از فک و فامیل و دوست و آشنا و...یک وقتی دیدیم که دور و اطرافمان خالی شده و همه رفته اند، ما هم بساط خودمان* را جمع و جور کردیم رفتیم توی حرم و دو رکعت نماز زیارت خواندیم و برگشتیم به سمت خانه و اینبار ده دقیقه ای رسیدیم. واقعا که حیرت آور بود!.توی ساعات نزدیک به سحر، صحن و دور ضریح کاملا خلوت شده بود و بجز یکی دو نفر کسی نبود.  از تغییراتی که توی حرم و صحن و حیاط و سرویسهای بهداشتی و وضوخانه و ...داده شده بود و از وسعتش و زیبایی فعلی حرم به وجد آمده بودم. واقعا چندین سال پیش که دیده بودم به تمام معنا مخروبه شده بودو نیاز به تعمیر و مرمت و بازسازی داشت. اما حیف که بازار ورودی حرم و خانه های اطراف و مغازه های دورتا دور همچنان مخروبه باقی مانده که امیدوارم به فکر مرمت و تعمیر و بازسازی آنها هم بیفتند.

حرم حضرت عبدالعظیم حسنیحرم حضرت عبدالعظیم حسنی

حرم حضرت عبدالعظیم حسنی

حرم حضرت عبدالعظیم حسنی

حرم حضرت عبدالعظیم حسنی

 کیفیت عکس ها خوب نیست به دو دلیل، اول به خاطر قدیمی بودن گوشی ودوم  ترس از خّدام حرم، که مجبور بودم تند عکس بگیرم و گوشی را قایم کنم. همه جا نوشته شده بود عکس گرفتن ممنوع است!

* به بساط اشاره ای نکردم که مثل پست قبلی با اعتراضات عمومی مواجه نشوم و اصلا گذاشتن این پست برای فرار از تبعات پست قبلی است و الا می گفتم که بساطمان چای و میوه و آجیل بود و آخرش هم جای شما خالی که یکی یک فروند بستنی حصیری اکبر مشتی خوردیم که تمام هم نمی شد!

نظرات (8)
دوشنبه 20 مهر 1394 ساعت 12:30
بعید می دانم خادمین به موبایل کاری داشته باشند. در مشهد که اینطور نیست. دوربین را دم در می گیرند اما کاری به موبایل ندارد. فقط اگر خیلی طولانی مدت از ضریح فیلم یا عکس بگیری تذکر می دهند اما کاری صحن ندارند.
سه‌شنبه 23 تیر 1394 ساعت 08:15
سلام
چه کار زیبا و پر احساسی کردید و چه جای باصفایی رفتید هم زیارت مادر وهم زیارت امامزاده بر شما قبول بستنی و مخلفات هم نوش جانتان
پاسخ:
سلام
ممنون و جای شما خیلی خالی بود و واقعا چسبید
دوشنبه 22 تیر 1394 ساعت 22:23
سلام داداش عزیز
من خیلی وقته که حرم عبدالعظیم نرفتم ، ولی تو ماه رمضون پارسال برادرم با خونواده ش و مادرم رفته بودن حرم ، ولی عکس نگرفته بودن ...
دستتون درد نکنه از بابت عکسها ، خیلی قشنگند ، بنظرم صحن حرم خیلی تغییر کرده و اثری از اون چیزی که تصور می کردم نیست ...
خوشحالم که با مادر عزیزتون رفتید و از لحظات زیبای زندگی برای خودتون خاطره ساختید
خدا به ایشون سلامتی و عمر طولانی عطا کنه و سایه ی عزیزشون بر سر شما مستدام باشه ان شاالله
همیشه به سیر و سیاحت ، زیارتتون هم قبول و بستنی هم نوش جان
پاسخ:
سلام خواهر گلم
منم کم همتی کردم این همه سال! شبها به خصوص، راه خیلی خلوت میشه و زودی میشه رفت و برگشت. شما هم که تهرانید. از اون بالا بندازید اتوبان امام علی و...یکی دوساعته برید و برگردید
عکسها خوب درنیومد والا فضا خیلی قشنگتر بود. تغییر که د ر حد جام جهانی بوده
ممنونم و ان شاءالله که بزودی از شما بخونیم با مادر گرامی و داداش اصلان و ستاره خانم همگی با هم رفتید زیارت شاه عبدالعظیم
دوشنبه 22 تیر 1394 ساعت 16:49
چه عکسای روحنوازی.ممنون
اگه یواشکی و قایمکی باگوشی قدیمی ایناشدن حالا ببین اگه اجازه داشتید و دوربین حرفه ایی چه عکسایی میگرفتینااا...ایولا
خدا مادرتون رو حفظ کنه ان شاالله و خداخیرتون بده
ماهم چندین سال پیش که باهمسرمرحومم رفتیم زیارت کیک خامه ایی گرفتیم به این هوا....دستتون رو بازکنید به قدریه توپ هندبال.....مگه تموم میشدن لامصبا....
پاسخ:
سلام
عکساش که براتون اینطوریه، حالا ببینید که خودش چه تاثیری می تونه بگذاره؟ راستش یکی از آرزوهای من عکاسیه و بالاخره یکروزی باید عکاس بشم. شاید توی صد سال دوم
شما به قدری خاطرات خوب و حافظه ی خوب دارید که آدم فکر می کنه لحظه به لحظه شو فیلمبرداری کردید
نون خامه ای به قدر توپ هندبال؟! خب از آبودانی ها و خرمشهری ها اینطور خالی بندی ها بعید نیست
دوشنبه 22 تیر 1394 ساعت 12:06
سلام سلام
هروقت تهران آمدم، شاه عبدالعظیم هم رفتم این سالها مترو کار رو راحتتر کرده آخرین بار سال92 بید به گمانم یه عکس هم از ماشین دودی مستقر در ایستگاه گرفته بیدم. و دیدار گرامی مادر... دقیقا اغلب دیدارهای ما هم صرف گپ و گفت می شود.
امروز صبح که گرامی مادر رفته بودند زیارت آقا امام رضا، طبق عادت روبروی ضریح تماس گرفتند برای سلام و عرض ارادت... خوشحال بودند که خلوت است حرم...گویا ماه رمضانی شبها شلوغتر است و ساعت 7-8 صبح راحت می شود زیارت کرد
پاسخ:
سلام سلام و هزار و شونصد تا سلام
خب اول شفاف سازی کنید که چند وقت یکبار تهران میایید؟ تا ما کشف کنیم که چند بار شاه عبدالعظیم تشریف بردید
ماشین دودی گفتید یاد عکسی افتادم که چند وقت پیش با لکوموتیو قطار، همینجوری و یهویی انداختم. به گمان اینکه برای نوه نتیجه ها نشونش بدم. اما ماه بعد کل این لکوموتیوها با لکوموتیوهای جدید تعویض شد! انگار فقط منتظر بودن عکسش یه جایی ثبت بشه تا بندازنش دور!
خدا پدر و مادر عزیزتون را براتون نگه داره و خوش به حالتون که هر وقت دلتون خواست می تونید برید حرم. دختر من چند وقته که دلش میخواد بریم مشهد و فعلا که جور نشده و آقا نطلبیده
دوشنبه 22 تیر 1394 ساعت 08:41
سلام


ای دل نگران که چشم هایت بر در...

شرمنده که امروز به یادت کمتر...

جز رنج چه بود سهمت از این همه عشق

مظلوم ترین عاشق دنیا ! مادر!

از : میلاد عرفان پور
پاسخ:
سلام
امان از دل نگران مادر و همیشه چشم به راه بودن هاش
دوشنبه 22 تیر 1394 ساعت 05:40
سلام

زیارت قبول

البته زیارت مادرعزیزتون هم قبول

من یک بار به زیارت حضرت شاه عبدالعظیم زفتم. انروز هم انجا

خیلی شلوغ بود.

چه زیبا نوشته اید وقتی به خودتان امدید ....دیدید که درو برتان خلوت شده........زیرا با کسی صحبت میکردید که حرف زدن با ایشان برای شما لذت بخش بوده....ان شالله که همیشه این دیدارها تازه گردد.و مادر عزیزتون شادشوند.
پاسخ:
سلام
ممنون. زیارت دلچسبی بود و ان شاءالله شما هم بتونید برید به زیارت نجف و کربلا و مشهد
بله مصاحبت با عزیزان ادم رو از زمین و زمان غافل می کنه به خصوص گذشت زمان رو اصلا نمیشه فهمید
دوشنبه 22 تیر 1394 ساعت 01:39
سلام
من اووووووول ! با اجازه ی شما ط.ن.ب این پست رو تقدیم می کنم به تک تک کامنت گذارهای این پست
من هر وقت می فهمم شما رفتید به مادرتون سر زدید یک عالمه ذوق می کنم و خوشحال می شم
خدا کنه گرامی مادرتون همیشه سلامت باشند و سایه ی پرمهرشون بر سر شما و فرندان عزیزشون باشه
راستی زیارت قبول
من بچه بودم رفتم شاه عبدالعظیم ! حالا ببینید چند سال پیش می شه ! شاید شونصد سال پیش
الان وقتی عکسها رو دیدم جا خوردم !
اون چیزی که تو ذهن من بود اصلا قابل مقایسه با این مکانی که می بینم نیست ! اون شاه عبدالعظیمی که من دیده بودم بیشتر به یک مسجد قدیمی شبیه بود .
می گم ببم جان لابد بستنی هاتونو لیس می زدید که تموم نمی شده ! بستنی رو باید گاز زد !
همیشه به گردش و زیارت و بستنی خورون
پاسخ:
سلام
مبارکتون باشه و اینبار می خواستم سه تا یخچال پر بستنی اکبر مشتی بدم به برنده ی ط ن ب که خب بفرموده ی شما قسمت میشه بین کامنت گذارها
حالا که فهمیدم تند تند می رم تا شما همیشه خوشحال باشید.
خدا رو شکر حالش خوب بود فقط احتیاج به دوتا گوش داشت که بی دریغ نثارش کردم و یک دل سیر دیدمش
من بچه که بودم یادمه پدرمون درمی اومد تا بریم همین شاه عبدالعظیم یا بی بی شهربانو یا امامزاده داود. اما الان شکر خدا به خاطر اتوبانها و ماشین رفتن راحت شده اما دیگه اون حسهای قدیم نیست که آدم راه بیفته بره زیارت. اما وقتی که رفتی، می فهمی که چقدر دلت تنگ زیارت بوده و متوجه نبودی. جاتون خالی بود و ان شاءالله که تشریف بیارید تهران و زیارت هم نصیبتون بشه که خیلی باصفاست
اما بعد یک عمر گدایی، شب جمعه رو که گم نکردم! بلتم بستنی بخورم. هر چی گاز می زدیم تموم نمی شد. دیر کرده بودیم و کلی راه رفتیم تا به بازار برسیم و یک بستنی فالوده بخوریم و همه بسته بودند و اینو از مغازه ای که داشت می بست خریدیم و تا به ماشین برسیم و توی ماشین هم هنوز داشتیم بستنی گاز می زدیم. همه جامون عرق کرده بود اما چون پر ملات بود و دهن و گلو و مخ و مغزمون یخ زد تا تموم شد حالا اگه فردا روزه دارها بیان و شکایت کنند که چرا از گاز زدن بستنی اکبر مشتی نوشتید، میگم تخسیر شماست
ممنون و ان شاءالله که همیشه سرحال باشید و به زودی زیارت مشهد تشریف ببرید
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد