X
تبلیغات
رایتل
کویر سبز
X
تبلیغات
جشنامه

تاریخ ما، هویت ملی ماست

سه‌شنبه 25 فروردین 1394 ساعت 14:30

بسم الله الرحمن الرحیم

مطلبی که می خوانید مقدمه ای بود بر مطلب عیاران و طراران که چون حس کردم بیشتر از ظرفیت یک مقاله ی وبلاگی شده حذفش کردم و الان و این ساعت دیدم که مریم خانم از حذفش ابراز گله و ناراحتی کردند پس به ناچار در اینجا منتشرش می کنم! بله نوشته بودم:

بنای به اختصار دارم اما موضوع پر دامنه و پر بحثی به ذهنم خطور کرده که نمی دانم چگونه باید شروع کرده و آن را به انتها برسانم. پس همین ابتدا از طولانی شدن احتمالیش عذرخواهی می کنم.

متاسفانه به دلایل بسیار، اکثر ملت ما نسبت به تاریخ گذشته اش حساسیت و دافعه پیدا کرده است که بررسی دلایل آن فرصت و مجال بیشتری می طلبد. اما با وجود همین روحیه، زمانی که فیلمهای ضد ایرانی مثل 300 ساخته می شود که در آن خشایارشاه را در حد یک دیو تنزل داده بودند به فکر همگرایی ملی و اعتراض بین المللی می افتیم و آنگاه به سراغ شناخت کوروش رفته و از استوانه ی حقوق بشر کوروش یاد می کنیم! اما اگر در مواقع عادی، کسی بخواهد با رجوع دادن به تاریخ، شخصیتی ملی و تاریخی را برجسته و بالنده معرفی کرده و افتخار ملی را موجب شود؛ بطور عجیب و بی سابقه ای از همه طرف به او هجوم می بریم و با راست و دروغ بافی هایی سعی می کنیم که نشان دهیم این چنین هم که گفته شده و می شود نیست و حتا با استناد به منابعی می توان وجود موضوع را از اساس انکار کرد و حداقل اینکه با گفتن "تاریخ مورد وثوق نیست" شک و شبهه بوجود آورد و اثر احتمالی را خنثی کرد!

مثلا سلمان فارسی با تمام افتخاراتی که نصیب ایران و اسلام کرده و او و حکومت بی نظیر او در مدائن می تواند الگو و اسوه ی بسیار خوبی برای ارائه به دنیا باشد بسیار ناشناخته مانده است. دشمنی های بسیاری با او وجود داشته و دارد. به طوری که از طریق مستشرقینی مثل هرو ویتز و کلیمان هوار و دیگران وجود او انکار شده و حتا او را فردی افسانه ای خوانده اند! تاریخ نویسان مسلمان هم از طریق مغشوش کردن زندگی اش و نسبت دادن عمر 400 ساله و حتا 700 ساله، طوری قلمداد کرده اند که شخصیت وجودی سلمان فارسی در هاله ای از غلو و دروغ چنان به هم آمیخته شده است که نمی توان به بازشناسی حقیقی او موفق شد. عقیده ی باطلی که از طریق مهاجرانی و با نوشتن کتابی تحقیقی در خصوص سلمان فارسی که به عنوان پایان نامه ی اخذ مدرک دکترا تاریخ ارائه گردید، بسیار مستند به بطلان کشیده شد. شخصیت سازی از نوع سلمان را در حال حاضر در مورد حاج قاسم سلیمانی هم شاهد هستیم! بگذریم

این عقیده در میان ما رسوخ پیدا کرده و رسوب کرده و قویا وجود دارد که تنها ملتی بدون آینده و سرخورده از امروز، به گذشته ی تاریخی خود می بالد؟! امروز گفتن از گذشته ی تاریخی ایران که اتفاقا نسبت به تاریخ ملل دیگر بسیار هم پرافتخار بوده، منجر به اتهام زنی هایی مثل داشتن جنون شوینیستی می شود، این واقعا که حیرت انگیز است! آن هم در زمانه ای که کشورهایی فاقد هویت تاریخی مانند امریکا، از طریق در اختیار گرفتن قدرت تکنیکی رسانه و سینما، سعی در جعل تاریخ به منظور هویت سازی، برای ملت خود دارند. علاوه بر این امروز، در جای جای دنیا شاهد آن هستیم که ملتهایی به گذشته ی تاریخی خود با افتخار نگاه کرده و به آن می بالند مثال بسیاری می توان ذکر کرد، اما از شاخصترین و عجیب ترین آنها می توان مجارها را نام برد که روزی را برای بزرگداشت آتیلا به نام او نامگذاری کرده اند و در این روز به نکوداشت نام او مشغول می شوند. بله آتیلا!! در مقدونیه بر سر نصب مجسمه ی بزرگی از اسکندر که جهانگشایی خونریز بوده و ستایش او در میدان مرکزی شهر، با یونان مناقشه ی بزرگی برپا می شود. چنگیز خان این مظهر بزرگترین جنایت علیه بشریت را در مغولستان می ستایند. تیمور لنگ را که تاریخ ما یادآور قساوتهای بیشمار اوست در ازبکستان از مظاهر هویت ملی بر شمرده و به او افتخار می کنند!...

احتمالا شما حداقل قسمتهایی از سریال بسیار طولانی حریم سلطان را از طریق شبکه های ماهواره ای ترکیه دیده اید که همچنان هم در حال ادامه و نمایش است! که به پیراستن پادشاه خونریز عثمانی مشغول است. مطمئنا شما حداقل یک فیلم راجع به شوالیه ها دیده اید، از وجود وایکینگ ها باخبرید، سامورایی ها را می شناسید، از کابوی ها، فیلم های وسترن بسیاری دیده اید. همچنانکه گلادیاتورها را از طریق ساخت و نمایش فیلمهایی که فراوان به خوردمان داده اند بخوبی می شناسید که البته همگی اینها هم در صفحات تاریخ خونریز و جنایت پیشه بوده اند. شاید بتوان در ادامه ی این سلسله از اسامی دیگری مثل رابین هود و زورو و...نام برد که مقبولیت عام تری دارند اما حقیقی و تخیلی بودنش واقعا محل بررسی است.

از طریق ساخت و نمایش همین فیلم ها و سریال ها طی سالهای متمادی ما با شخصیت های افسانه ای کره ای ها، آشنایی بسیاری پیدا کرده ایم! شخصیت هایی مانند تاکدا شینگن را می شناسیم و در سریال "امپراطوری بادها" جومونگ معرفی شد و حتا با سریال "جواهری در قصر" با زنی آشنا شدیم به اسم یانگوم که در دربار امپراطور کره، پزشک بوده و طبابت می کرده!...در تمام فیلمهای ژاپنی علاوه بر کیمونو لباس رسمی ژاپنی ها و تعظیم آنان بی استثنا شما یا خود کوه فوجی یاما را می بینید یا عکسی از آن برایتان به نمایش درمی آید و یا حداقل اسمی از آن را می برند تا حسابی نام این کوه را به خاطر بسپارید در ناخوداگاهتان جا خوش کند تا آنجا که ملکه ی ذهنتان شود، به طوری که این کوه کوتوله در تمام دنیا شناخته شده است! اما کوههای پر صلابت و استواری چون بینالود و سهند و سبلان و دماوند در ایران، به ندرت در فیلمی حتا از سوی فیلمسازان ما دیده می شود و در نیتجه در دنیا یا ناشناخته مانده و یا تعداد خیلی کمی از ملتهای جهان از وجود این کوههای پر عظمت باخبر بوده و آن ها را می شناسند! معابد چین و ژاپن، بیشتر از مساجد در معرض دید و شناخت جهانیان قرار گرفته است و عشاء ربانی و ناقوس کلیسا و کشیش در تمام فیلمهای هالیوود بلا استثنا وجود دارد حتا اگر به تمسخر و انکار گرفته شده باشد!

...
احتمال کمی دارد که همه نام عیاران را شنیده باشند. اما احتمالا افراد مسن و قدیمی ترها نمایش سریال تلویزیونی سمک عیار را به خاطر دارند. عیاران که کمک به ستمدیدگان و فقیران را پیشه ی خود ساخته بودند و زمانی ذکر داستانهای آنها جزء تاریخ شفاهی ملت ما محسوب می شده و خصائص و جوانمردی آنان سینه به سینه نقل می شده تا به آنجا که در قرن ششم چند جلد کتاب درباره ی آنان منتشر شده است، امروزه آنچنان به بوته ی فراموشی سپرده شده اند که از اذهان ملت ما بکلی پاک شده اند. حتا می توان گفت که هیچ اثری از آنان و نامشان در میان ما باقی نمانده است! طراران هم گروهی بوده اند که چپاول ها و دزدی ها و غارت هایی می کرده اند و این اعمال پلید را به نام عیاران به ثبت می رسانده اند. واقعا شما از عیاران که در تاریخ ما، وجود حقیقی داشته اند و افسانه هم نیستند و به صفات برجسته و نیکی، چون فتوت و جوانمردی و مروت و ایثار و یاری مظلومان و بی پناهان، شفقت به خلق، وفای به عهد و بالاخره خود شکنی آراسته بوده اند، به طور کلی بی اطلاع نمانده اید؟ عیارانی که حتی یک نمونه دروغ گویی و سست عهدی و پیمان شکنی، جبن و آزمندی و زر پرستی و بی ناموسی و ناسپاسی و نمک خوردن و نمکدان شکستن، در میانشان دیده نمی شد و مرتکبان این اعمال در نخستین وهله از جمله عیاران و جوانمردان طرد می شدند و در برابر ناسپاسی و بدکرداری خویش، مجازات هولناک و عبرت انگیز، هم تحمل می کردند.

به اعتقاد من از هنرمندان و نویسندگان و سینماگران باید به جد خواست که در تاریخ ایران بگردند و موضوعات مغفول مانده ای که از قضا بیشمار هم است مقطعی و یا شخصیتی را انتخاب کرده و به آنها بپردازند. واقعا چه نیازی هست این همه ساخت فیلم و سریال که تمام موضوع آن یا ازدواج است و یا طلاق! ساخت فیلمهایی مثل ملک سلیمان و فیلم اخیر مجید مجیدی درباره ی حضرت محمد نشان داد که امکان و توانایی اش هم تا حدودی وجود دارد. اما چرا با وجود ادبیاتی بسیار بسیار غنی و با وجود پیشینیه ی  تاریخی افزون بر ده هزار سال، همچنان آثار داستانی و فیلمهای سخیف و سطحی نوشته و ساخته و پرداخته می شود. این واقعا تعجب بر انگیز نیست؟

این صفات عیاران از کتاب سمک عیار جمع آوری شده است:

بی اجازت درآمدن در خانه جوانمردان، ناجوانمردیست. ( سمک عیار ج اول ص 26 )

مردی آنست که سخن راست گویند و سخنی گویند که بتوانند. ( سمک عیار ج اول ص 27)

جوانمردان دروغ نگویند، اگر سر ایشان در آن کار برود. ( سمک عیار ج اول ص 48)

عیاری به بد دلی نتوان کرد. ( سمک عیار ج اول ص 66 )

مردی آنست که چون درکاری خواهد رفتن، بیرون آمدن را طلب کند. ( سمک عیارج اول ص 130 )

دروغ گفتن شرط جوانمردان نیست. ( سمک عیار ج اول ص 209 )

همه جوانمردی مراد مردم به حاصل آوردن است. ( سمک عیار ج اول ص 351)

مردان سخن بسیار نگویند. ( سمک عیار ج دوم ص 205 )

سر جوانمردی امانت نگهداشتن است. ( سمک عیار ج دوم ص 214 )

در طریق جوانمردان طعام مقدم بر کلام است. ( سمک عیار ج سوم ص 223 )

سستی در کار نمودن نه از جوانمردی است. ( سمک عیار ج سوم ص 269 )

دعوای مردی کسی باید بکند که به جای آرد. ( سمک عیار ج چهارم ص 121 )

نام مردان در سر تیغ مردان باشد. ( سمک عیار ج چهارم ص 202 )

اصل مردی حریف شناختن است. ( سمک عیار ج چهارم ص 229 )

سر جوانمردی ها نان دادن است. ( سمک عیار ج چهارم ص 243)

پ ن: در تاریخ 8 اردیبهشت تتمه را به مقدمه ملحق کردم (از سه نقطه تا به انتها) که این نوشته کامل باشد. 

نظرات (11)
پنج‌شنبه 27 فروردین 1394 ساعت 13:48
- خب این یک مورد بود که دوست داشتم برای این پست بنویسم مورد بعد در رابطه به حاج قاسم سلیمانی بود حتما شما هم شنیدید که تازگیها صدای آقای سلیمانی هم در آمده و گفته من این کسی که بعضیها می گن نیستم !

- مورد بعد کلمه ی شووینیستی بود که شما در این مقاله به کار برده بودید اولش می خواستم حاضرخوری کنم و از خودتون سوال کنم این که وَ گفتید یعنی چه ؟ اما بعد فکر کردم وقتی سرچ گوگل هست چرا شما رو برای توضیح به زحمت بندازم ؟!
سرچ کردم شووینیسم و به ویکیپدیا رسیدم و خوندم :
" شوونیسم (به فرانسوی: Chauvinisme) در معنای اصلی و ابتدایی آن، یک نوع میهن‌پرستی افراطی و ستیزه‌جو، و یک ایمان کور به برتری و شکوه ملی است.
با بسط معنا، شوونیسم طرفداری مفرط و غیرعقلانی به نام هر گروهی که کسی عضو آن است را شامل می‌شود، خصوصاً هر وقت طرفداری، کینه و بداندیشی نسبت به گروه رقیب را شامل باشد. جینگوییسم معادل انگلیسی این واژه فرانسوی است. همچنین، در کاربرد امروزی تر، به اعتقادی گفته می‌شود که در آن یک جنسیت (بیشتر در مورد مردان: male Chauvinism) خود را برتر، با هوشتر و مهم تر از جنسیت دیگر بداند.

ریشه‌شناسی
این واژه از نام نیکولا شوون گرفته شده‌است، یک سرباز شبه عارف تحت فرمان ناپلئون بناپارت، که به نظر می‌رسد در انقلاب فرانسه نیز خدمت کرده باشد. با وجود عدم محبوبیت بناپارتیسم در فرانسه بعد از ۱۸۱۵، گفته می‌شد شوون یک هوادار بسیار پرحرارت بوده‌است و اغلب در لباسی با نماد امپراتور معزول مشاهده می‌شده‌است ."

ممنون آقای ستاریان که باعث شدید من یک چیز جدید یاد بگیرم .
این قسمت ریشه شناسی خیلی جالب بود و منو یاد یک آقای ارتشی انداخت که زمان شاه وقتی اسم شاهنشاه آریامهر رو می شنید خبردار می ایستاد !
پاسخ:
سلام
اصلا راجع به حاج قاسم سلیمانی می خواستم یک پست بگذارم از بس که حول و حوش کارهاش و شخصیتش، راست و دروغ و غلو هست. به قدری مشهور شده که چند وقت قبل، نیوزویک عکس اون برای صفحه ی اول مجله اش انتخاب کرده بود و مطالبی راجع بهش نوشته بود که نشون میده از همه طرف عده ای سعی دارند اون توی صدر اخبار باقی بمونه. شاید برای روزی که دور نیست اینو لازم دارند!
ممنون که راجع به جنون شووینیستی جستجو کردید و نوشتید. گاهی آدم توی متن مقاله ناچار به توضیح کلمه ای میشه و از اصل غافل می مونه. من انتظار سوال در این مورد رو داشتم ناگفته نمونه که منم از ریشه شناسی این واژه که شکل مکتب به خودش گرفته کاملا بی خبر بودم و چقدر خوب که مثالش رو از اون ارتشی وقتی اسم شاهنشاه برده می شد آوردید.
بتازگی اخبار اعلام کرد عزت الدوری معاون صدام که حزب بعث عراق و داعشی ها رو رهبری می کرد، کشته شد. من یاد ساواکی های بعد از انقلاب افتادم که نقش چماقدارها رو اون اوایل به عهده گرفته بودند و به خونه ها حمله می کردند و یا می رفتند توی روستاها و محصولات کشاورزها رو اتیش می زدند و توی راه ها و جاده ها ناامنی درست می کردند و به برکت حمایت مردم، البته خیلی هم زود بساطشون جمع شد. شاید فکر می کردند می تونند به زودی شاهنشاه آریامهر رو به اریکه ی سلطنت برگردونند. البته الان هم این جنون شوینیستی رو می شه به عینه دید
پنج‌شنبه 27 فروردین 1394 ساعت 13:36
سلام
اون روز که مقاله تون رو خوندم با دیدن نام سلمان یاد کتاب سلمان پاک شریعتی افتادم . البته این کتاب ترجمه ست و لویی ماسینیون اونو نوشته . شریعتی در یکی از کتابهاش نوشته :
یک سال تمام ، همه شب تا نزدیکیهای سحر نخفتم به عشق سلمان و یاد ماسینیون بیدار ماندم و آن را ترجمه کردم ... با چه شوق و امید و لذتی و وسواسی ...
تمام کتابهای من دست به دست می گشت ولی این یکی بیخ ریشم ماند و نخریدند !
یکی از دوستان کتاب فروشی را در خیایان شاه آباد به من معرفی کرد گفت روشنفکر است و زبان فرانسه می داند .
من هم آدرس او را گرفتم به شاه آباد رفتم و او را پیدا کردم با یکدیگر احوالپرسی کردیم ( قبلا اسم مرا شنیده بود ) گفتم : این سلمان است که بیست و هفت سال روی آن کار شده و دو سال هم برای ترجمه اش شب را جلوتر از صبح نخوابیده ام ، زبانش زبان عجیبی است . متن سلمان را نمی شود خواند ، مثل فرمول شیمیایی است . معلوم می شود که برای هر جمله اش چند سال کار شده کار عجیبی است که مانندش در دنیا سابقه ندارد .
بعد نگاه کردم دیدم که به عقب دکان رفت و چند سنگ برداشت سپس از زیر میزش یک ترازوی عطاری جلویش گذاشت و سلمان را روی یک کفه و سنگها را روی کفه دیگر قرار داد . یکی را برداشت یکی را گذاشت ، یک کوچکتر برداشت ، دو تا گذاشت و … بعد گفت : ” نخیر این گران است ، شش تومان قیمتش است که نمی ارزد ” ، وقتی که گفت ” نمی ارزد ” ، دیدم که یعنی ” تو و سلمان و ماسینیون – سه نفرتان – را کشیدم در این جامعه شش تومان نمی ارزد ! ” بیست و هفت سال کار او ، دو سال کار من و چهل سال کار سلمان ، شش تومان نمی ارزد !
کتابها را گرفتم و بردم . وقتی که از پیاده رو شاه آباد به طرف بهارستان عبور می کردم درست مثل این بود که در لجن و کثافت راه می روم مثل اینکه تمام فاضلابها را در خیابان ریخته اند و من میان آن کثافتها راه می روم ، در حالت خاصی بودم با خود گفتم : خوب ” مردکه ” اگر من خربزه خاقانی مشهد آورده بودم بالایش را نگاه می کردی ، زیر و بالا می کردی بعد در ترازو می گذاشتی چطور است که ما سه نفرمان شش تومان نمی ارزیم ؟!
پاسخ:
سلام
چقدر این نقل قول از شریعتی و پروسه ی به چاپ رسوندن یک کتاب ناراحت کننده بود. حق داشته بغض کنه به بدبختی نویسنده جماعت که عمری رو صرف یک نوشته ای می کنند و وقتی برای چاپ می رند یا یک آدم بی سواد وادارشون می کنه به حذف و سانسور یا مدیران بنگاه های چاپ کتاب با نگاه به بازار کتاب و ذائقه ی خریداران کتاب، فکر سود و زیان رو می کنند و باخودشون فکر می کنند این کتاب مثل کتاب های فال قهوه و تعبیر خواب و این حرفها نیست و حالا حالاها فروش نخواهد رفت و ضرر خواهیم کرد!
چهارشنبه 26 فروردین 1394 ساعت 18:46
سلام ، آقا دستتون درد نکنه خیلی زیبا نوشتید مطمئن باشید اگر دوبرابر این هم میبود براش وقت میگذاشتیم این نوع مطالب واین طریق نوشتار ها مخاطبین خودش را دارد که خوشبختانه کم هم نیستندباخواندن این نوشتار زیبا به اندازه سه سریال تاریخی هشتاد ساعته حظ بردیم...فرج ا..سلحشور هم یک سریال صد ساعته در باره حضرت یوسف ساخت با ان همه هزینه واخرش فقط برداشت خودش راتلقین کرد نه انچه حقیقت مطلب بود...
پاسخ:
سلام آقای درویش و عرض خیر مقدم خیلی ممنونم از لطف و محبت شما و هر چند این نوشته را در حد و اندازه ی توصیفات شما نمی بینم اما به هر حال با عنایت به نوشته ی شما حتا اگر تاثیرات کمی هم گذاشته باشه بازم به خاطرش خدا رو شکر می کنم
چهارشنبه 26 فروردین 1394 ساعت 12:11
علیک سلام
باید اعتراف کنم که چقدر خوب شد این مقدمه را هم خواندم
و البته باید یادآورشدکه شما قسمت بهتر متن را برای وبلاگ شخصیتون انتخاب کردید و این تبعیض هست .
اما وقتی دقت می کنم می بینم واقعا همینطور است که نوشته اید . ما عجب برخوردی با پیشینه تاریخی و ملی خودمون داریم و البته این برداشت هم درست بنظر می آید
ملتی بدون آینده و سرخورده از امروز، به گذشته ی تاریخی خود می بالد ؟ شاید هم واقعاً دستی و عمدی در کاراست که پیشینه تاریخی ایرانیان به فراموشی سپرده شود .
بازهم ممنون از این مقاله تامل برانگیز
پاسخ:
سلام داداش
نمی دونید چقدر خوشحالم که با رفع گرفتاری های شغلی شما، دوباره می تونم کامنت ها و نوشته های شما رو ببینم
نخیر آقا! من کاملا هرگونه شایعه در این خصوص رو که از طریق بنگاههای خبرپراکنی امپریالیستی منتشر میشه بشدت تکذیب می کنم و مجددا اضافه می کنم که این مقدمه ابتدا کلا پاک شده بود و به خاطر اعتراضات عمومی مردم همیشه در صحنه از اینجا سر درآورد
همونطوریکه اشاره کردم بررسی دلایل این نوع نگاه به تاریخ خودش موضوع قابل بررسی جدایی است که اتفاقا موضوع خوبی هم هست
چهارشنبه 26 فروردین 1394 ساعت 01:33
با سلام
مقاله خوب وپرباروقابل تامل...
تاریخ سازی کاریه که هالیوود
سالهاست که انجام میده از انواع
وسترن های جذاب وبازی ترادیشنال
جان وین با اون دستمال وکلاه مخصوصش !
تا بد جلوه دادن ممالکی که داری تمدنی درخشان بوده اند...
کار فرهیختگان این دیار هم به همان اندازه سخت ومقابله
با چنین جریاناتی که با سیاست هم آمیخته اش میکنند سخت تر..
ودر این میان فرهنگ وتمدن ملل قربانی می شوند ودر آشفته ی این
بازار مکاره آتیلا وچنگیز وتیمور می شوند اسوه !!!
به تازگی هم که داعش به کمکشون اومده
وآثار باستانی سه هزار ساله
و بی همتای عراق را تخریب ...
که بنا بر نابود کردن دین وانسانیت
با همون نام دیانت کرده اند
ممنون از زحمتتون ویاد آوری
گنجینه های تاریخی وجغرافیایی
زیبای کشورمون ...
پاسخ:
سلام باید اعتراف کنم شما در همین کامنت کوتاه خیلی خوب از عهده ی چکیده نویسی این مقاله بر امدید حتا مطالبی هم به اون اضافه کردید که جا افتاده بود مثل تخریب مجسمه ها به دست داعش. اما باید به کامنت شما اضافه کنم که برخورد سلبی نسبت به تاریخ فقط ریشه در خارج نداره و از داخل هم نگاه منفی نسبت به نشر تاریخ بشدت فعال هست
سه‌شنبه 25 فروردین 1394 ساعت 19:23
با سلام مجدد
آفرین به داداش حکیم و همیشه آنلاینم
بله دقیقا همان فیلمی است که دیدین و خیلی هم خوب توضیح دادین چقدر اون دره ی عمیق مخوف بود و من که از دیدنش هیجان زده شده بودم !
نکته ی قابل توجه فیلم اینه که آقای قارایی خیلی دغدغه ی حفظ محیط زیست رو داره ، حتما ملاحظه کردین که ایشان حتی توی اون دره ی عمیق هم زباله ها را در یک کیسه ریخته و به کوله پشتی خود بست و از آنجا خارج شد ...
دیشب که در ارتفاعات مازندران بودند، مناظر در حد فوق العاده ای زیبا بود ...
ممنون داداش عزیز ، شما هم قلمتان مثل اون منظره های زیبا فوق العاده است
پاسخ:
سلام و بازم ممنونم از خواهر گلم دیشب که این کامنت رو دیدم هر چه کردم نشد جوابی بنویسم هم دیشب و هم امشب با اشاره ی خوب شما و با دونستن ساعت پخش این برنماه تونستم دو قسمت از این برنامه رو ببینم و چقدر خوب شد به خصوص دیشب که من به محض دیدنش یاد مطلب جناب جهانمردی افتادم که بتازگی برایش کامنت هم گذاشته و ابراز تاسف کرده بودم که برنامه ی مورد اشاره ی ایشون رو ندیدم که بالاخره دیشب دیدم و اون نوع زندگی با کمترین امکانات با اون درهای کوچک که برای خونه هایی با سقف کوتاه تعبیه کردند منو یادسنگرهایی انداخت که توی نقاط کوهستانی و با سختی بسیار و با دست خالی درست می کردیم و چقدر زندگی و استراحت و خوابیدن توی این سنگرها سخت بود و اذیت کننده!
سه‌شنبه 25 فروردین 1394 ساعت 18:43
امسال و هر سالتان شاد آقای ستاریان
پاسخ:
سلام و منم امیدوارم سال نوی شما هم پر از برکت و شادی باشه
سه‌شنبه 25 فروردین 1394 ساعت 16:21
سلام

تشکر از مطلب جالب شما.

اتفاقا چند روز قبل از تلویزیون زوج جوان کوهنوردی را نشان دادند که نام فرزند خود را اسم کوه (البرز)گذاشته بودند.

اما اینکه فیلمها همه در باره ی ازدواج است .مخاطبان اینگونه فیلمها اکثرا جوانها هستند.

انها با اینگونه فیلمها لبخند ملیحی بر لب می اورند.......

در اینگونه فیلمها هم همه چیز به وفق مراد است بنابراین خریدار دارد.

یادمان نرفته که فیلم زیبای... محمد رسولله را چه کشوری ساخت وانتونی کوئین با چه مهارتی شخصیت فیلم را بازی کرده بود.
پاسخ:
سلام و روز شما به خیر
نام گذاری بچه ها به اسامی ایرانی به تازگی متداول شده اما اسم البرز یک چیز دیگه است.
بله درصد بزرگی از جمعیت ما رو جوانها تشکیل میدند و مدیران شبکه ها و تهیه کننده ها قدری هم ناگزیرند برای ساخت فیلم و سریال مطابق با سلیقه ی اونا. اما میشه و باید که به ساخت سینمای فاخر هم فکر بکنند و کاری صورت بدند.
ساخت فیلم محمد رسول الله توسط مصطفی عقاد و حمایت مالی قذافی از این فیلم و اشتراک نظر شیعه و سنی بر مسائل مطروح توی اون فیلم از استثنائات عجیب تاریخی است.
راستش کلید نوشتن این مطلب توی ذهن من وقتی روشن شد که دانستم اخیرا فیلمی هالیوودی ساخته شده که طی آن یک تک تیرانداز امریکایی 150 مسلمان عراقی را با شلیک به قلب و مغزشان کشته است و به عنوان قهرمان ملی امریکا شناخته شده با وجود اینکه چندین کودک عراقی را هم هدف قرار داده و کشته است! اما خود این مطلب و مطالب مشابه بسیاری مانند این فیلم را نتوانستم در متن بگنجانم.
سه‌شنبه 25 فروردین 1394 ساعت 15:25
سلام سلام
ط ن ب
و
سوم
.
تمام حرف شما صحیح منتهی حالا چطور این سخنان رو به گوش آنانی که باید بشنوند برسانیم؟؟
پاسخ:
سلام سلام هزار و سیصد تا سلام
بله کسب مدال برنز هم مبراکتون باشه اونم دوتا دوتا

خب همه امکان نوشتن داریم و می توانیم از طریق نوشتن تاثیرات خود را هر چند آهسته اما به طور پیوسته توی جامعه بگذاریم.
سه‌شنبه 25 فروردین 1394 ساعت 15:04
سلام
واقعا مقاله ی زیبایی بود ، دستتون درد نکنه می شه گفت که این مقاله خیلی پربارتر و پر محتواتر از یک کتاب تاریخی است که در باره ی یک موضوع خاص به بحث می پردازه
داداش عزیز از اوایل فروردین خوشبختانه یک مستند ایرانگردی از شبکه یک پخش می شود که بسیار زیباست ، جوانی به نام جواد قارایی فیلمی ساخته است که در حد خودش کم نظیره ، او با رفتن به روستاها و مناطق دور افتاده و بکر ایران ، از تمدن و فرهنگ غنی و آداب و رسوم و سنن آنها حرف می زند ، بنطرم خیلی فیلم جذابی است و نکته ی جالب این فیلم مثبت اندیشی و حرفهای زیبای جواد قارایی است ، امشب اگر فرصت کردین در ساعت حدود 11 به بعد این مستند رو ببینید
نمی دونم شاید هم مستند رو دیدین
به هر حال مقاله شما رو بارها خوندم ، کاملا با نوشته ی شما موافقم
پاسخ:
سلام به خواهر گلم
شما لطف دارید و زیبا و پربار و پر محتوا می بینید من برای اجتناب از زیاده گویی فقط سرفصل نویسی کردم و مدام مجبور به حذف اضافاتی شدم که گفتنش ضرورت هم داشت!
من گمان کنم یک قسمت را دیده باشم. اگر البته اشتباه نکرده باشم. اسمش خاطرم نیست اما جوانی بود که توی خوزستان میان کوهها و تپه چاله ها و دره ها به فیلمبرداری از طبیعت خوزستان مشغول شده بود و چندین و چند کیلومتر پیاده روی کرد و نهایتا از میان دره های عمیق و شکافهای تنگ و باریک صخره ها که تنها به عرض شانه ی یک انسان بود گذشت تا به غارهایی رسید و از آنها هم عبور کرده و به مدخل رودخانه ی دز رسید و به خاطر خروشان بودن و گردابی بودن رودخانه دوباره از همان مسیر به ابتدا برگشت.
امشب اگر فراموش نکنم این مستند ایرانگردی رو که گفتید حتما می بینم. بازم ممنونم که به خودتون زحمت دادید و چندبار خوندینش
سه‌شنبه 25 فروردین 1394 ساعت 14:43
سلام
ممنون من داشتم برای محسن تعریف می کردم که شما در باره کوه فوجی و گلادیاتورها و تاریخ سازی امریکا و ..چی نوشتید وسطای تعریفم آمدم ببینم چیزی رو موقع روایت کردن از قلم ننداخته باشم که یهویی با یک نوشته ی بی سر و ابتر مواجه شدم !
منظور من از مقاله ای که روی هوا می قاپنش این مقاله بود به اضافه ی اون مقاله !
راستی آقای ستاریان شما بلدید این مقاله رو هم تبدیل به چند تا مقاله کنید ؟
و یک سوال دیگه آقای علایی کجایند ؟ خیلی وقته ازشون خبری نیست
پاسخ:
سلام
راستش منم خوشحالم که مقدمه رو خونده بودید و برای حذفش اعتراض کردید و این اعتراض سبب ساز شد تا دوباره و در اینجا منتشرش کنم
خب اگر اینو به اون و یا اونو به این ملحق و اضافه کنم شاید به خاطر طولانی شدنش کسی اصلا نخونه چه برسه به قاپیدنش
راستش اگر حمل بر خودستایی نکنید این نوشته قابلیت اینو داره و میتونه در قد و قواره ی یک مقاله ی طولانی حتا به اندازه ی یک کتاب گسترش پیدا کنه و با کمی وقت گذاشتن منم می تونم اینکارو بکنم اما چه سود که نه حوصله ی نوشتنش هست و نه حوصله ی خوندنش!
پریروز با آقای علایی صحبت کردم از قبل از عید تا به پریروز از او بی خبر بودم. خیلی گرفتاره
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد