X
تبلیغات
رایتل
کویر سبز
X
تبلیغات
جشنامه

نوروز، روزی از نو

سه‌شنبه 26 اسفند 1393 ساعت 10:30

بسم الله الرحمن الرحیم

دم دمای عید که میشه من یاد فقرا می افتم، چون معنی فقر رو لمس کردم و کاملا می فهمم

دم دمای عید که میشه من یاد پدر و برادر و مادربزرگ و خاله و عمه می افتم و یاد عمو و دایی ها و اونایی که رفتند و دیگه نیستند

دم دمای عید که میشه من یاد مردن می افتم، چون یکسال نزدیک به عید عزیزی رو از دست دادم

دم دمای عید که میشه من یاد بیمارستان و مریضا می افتم، چون بیمارستان هم بودم

دم دمای عید که میشه من یاد طلاق می افتم، چون دیدم کام های تلخی رو که توی عید با هیچ شیرینی، شیرین نشد

دم دمای عید که میشه من یاد جبهه می افتم، چون اگر جبهه نبودم برای فرار از عید هم که شده، عیدا می رفتم پیش بچه ها
دم دمای عید که میشه من یاد مسافرت می افتم و یاد شمال، چون چند سال پشت سر هم می رفتم ویلای نزدیک به نور بعد از چمستان

دم دمای عید که میشه من یاد زندان و زندانی ها هم می افتم و یاد عفوهای اعلام شده توی اخبار و یاد رضایت های داده نشده!

دم دمای عید که میشه من یاد این می افتم که کاش، همه این چیزا یادشون بود و زیاد به خودشون و اطرافیانشون سخت نمی گرفتند و از همدیگه دستگیری می کردند.

بله دم دمای عید که میشه من یاد چشم انتظاری ها برای دیداری تازه می افتم 

دم دمای عید که میشه من پر میشم از خاطرات تلخ و شیرین و شاید برای همین هم هست که توی روزهای عید به بدی های داشتن ِعمر ِزیاد، زیاد فکر می کنم.

یاد پدربزرگ ها و مادربزرگ های بیچاره ای که گوشه ی آسایشگاه ها مجبورند دم دمای عید که میشه زل بزنند رو به افق و به همین چیزها فکر بکنند و شاید به چیزای بیشتری که من هنوز بلد نیستم راجع بهش فکر بکنم.

گاهی فکر می کنم کاش بلد نبودم که اصلا فکر بکنم و من به این، بیشتر از هر چیزی فکر می کنم!

و...

اما خود نوروز که از راه میرسه، یاد می گیرم که به روزی نو و از نو باید فکر بکنم.

عشق به خانواده
نظرات (10)
جمعه 29 اسفند 1393 ساعت 06:22
سلام
این نوشته به من چسبید خیلی بسیار زیاد با آن همذات پنداری کردم.حال و هوای عید فقط مثل حال و هوای عید است و با هیچ چیز دیگر قابل مقایسه نیست مخلوطی از غم وشادی...
پاسخ:
سلام
این ملغمه ای از احساسات گوناگون انگار برای همه هست و هر ساعت خاطره ای ما رو به فکر فرو میبره و احساسش هم باهاش همراه میشه. خوشحالم که با فکر و نوشته ای از من همراه شدید
چهارشنبه 27 اسفند 1393 ساعت 10:07
منم از پارسال یه سری اتفاقات بد رو تجربه کردم که نوروز رو برام کمی تلخ کرده
پاسخ:
سلام
بله توی نوروز هم گاهی اتفاقات خوب و بدی می افته که خاطراتش باقی می مونه و اثرش رو هم خواه ناخواه می گذاره
سه‌شنبه 26 اسفند 1393 ساعت 22:34
سلام خدمت داداش مصطفی عزیز
چه عکس قشنگی برای وبلاگ انتخاب کرده اید
کلی بهاری شدیم . شما چقدرچیزها داریدبرای یاد کردن در
دم دم های عید که البته حاصل تجربه و تفکر بسیار است
و اما نتیجه بسیار جالب بود آمدن بهار و نوشدن و بادیدنو
نگریستن . چهارشنبه سوری و نیز فرارسیدن سال نو برشما
و خانواده گرامی مبارک باد
پاسخ:
سلام داداش شنگ عزیز.
یک کم خونه تکونی لازم داشت و دست به سر و روی وبلاگ کشیدم
خب شما جوانید و مثل من پیر نشدید که این همه فکر و خیال بسراغتون بیاد
منم عید رو پیشاپیش به شما و خانواده ی محترم و بچه های دست گلتون تبریک می گم
سه‌شنبه 26 اسفند 1393 ساعت 21:36
سلام سلام
نخست: این عکس منکراتی چیه گذاشتین جناب میم سین؟! عشق تنگ! اونم از نوع مثلثی
بعد: دم دمای عید، یعنی کی؟ همون دم آخر؟ یا از الان؟ یا چی؟ چون من همون روز آخر می نشینم به حساب و کتاب و یادکردن دوست و آشنا و بعدش اشک ریختن وقت سال تحویل و ...
بعدتر: نوروز امسال قسمتی! از فامیل عزادارند بابت فوت مادر و دیگری خواهربزرگ و خانواده همطاف هم برای عضو تازه واردمان، ذوق و شوق دارند یه نی نی سرخ و سفید خوابالو ( این مرگ و زندگی یادکرد عزیزانمان را بیشترتر کرده است گویا )
آخر: پیش پیش فصل گل صنوبره ...
پاسخ:
سلام
منکراتی چیه؟ این خانواده ی سه نفری هویج ها همدیگرو سفت و سخت بغل کردند تا عید رو بهم تبریک بگند
دم دمای عید یعنی همین روزی که این مطلب رو نوشتم و اون حس و حال اشکریزان وقت سال تحویل هم انگار به سراغ همه ی ما ایرانی ها میاد
غم و شادی همراه ماست و عید و غیر عید هم نمی شناسه و هر وقت لازم بود به سراغمون میاد. تسلیت برای آن از دست داده و تبریک برای مولود تازه رسیده
یاد کوثر خانم افتادم که دم به ساعت میامد و عیدی می خواست
سه‌شنبه 26 اسفند 1393 ساعت 18:16
دوباره سلام
پست تونو که خوندم یاد شعر سعدی افتادم :
"من از بی نوایی نیم روی زرد....غم بینوایان رخم زرد کرد"
آقای ستاریان مگه وقتی هم هست که شما یاد این چیزا نیفتید و به این مسائل فکر نکنید؟
برای من که فکر کردن به این مسائل عید و غیر عید نداره به عنوان مثال از وقتی خبر خودسوزی اون مرد دستفروش رو تو شهرداری خرمشهر خوندم یک لحظه از یاد خودش و زن و بچه ش غافل نمی شم
به نظر من ما اصلا شادی کردن بلد نیستیم یک بار نشد موقع سال تحویل من شاد باشم یا حداقل اشکریزان راه نندازم !
یکی از نگرانی های من موقع سال تحویل اینه که وقتی دارم برای عالم و ادم دعا می کنم کسی رو از قلم بندازم ! انگار خدا از دعاها و آرزوهای بنده هاش خبر نداره و ما باید در اون لحظه ی خاص دونه دونه اسم همه رو ببریم و اگه کسی رو از قلم انداختیم خدا هم اونو فراموش می کنه !
پاسخ:
سلام
شما ماشاءالله حافظه ی قوی دارید و سریع الانتقال هم هستید و فورا برای هر متن و مطلبی، حرفی نغز به خاطر میارید و بیکم و کاست هم نقلش می کنید
بله افکار ما هزار تکه است و با اتفاقات خوب و بد اطرافمون، هر لحظه دچار یک احساسی متفاوت از احساس لحظه ی قبلی میشویم
برای همین بود که نوشتم: "گاهی فکر می کنم کاش بلد نبودم که اصلا فکر بکنم و من به این، بیشتر از هر چیزی فکر می کنم! "
نه فضا برای ما فضای شادی نیست و اطراف ما پر از اتفاقات ناگواره که شادی رو از بین میبره. حالا امیدواریم سال آتی سالی باشه که مردم کمتر رنج بکشند و بتونند شادتر زندگی کنند
به خودتون زیاد سخت نگیرید و خدا از ته دل همه ی ما خبر داره و نیازی نیست به زبان آوردن همه ی اون دعاها و آرزوها
سه‌شنبه 26 اسفند 1393 ساعت 18:02
با سلام
شب چهارشنبه سوری است
وخاطرات کودکی ونوجوانی،
بنظر خیلی شادتر از بچه های
حالا با اینهمه امکانات بودیم
بوته وآتش وشام چهارشنبه سوری...
همیشه نزدیک عید خاطرات اطرافیان
وغمها زنده میشوند وبعدش شادی
آمدن سال جدید و امید به آینده...
خدا به همه دلِ خوش عطا کنه
پاسخ:
سلام
این شادی ها و غمها در کنار هم هستند که به هم معنا و مفهوم می بخشند و شاید ما که توی عالم بچگی از غمها و گرفتاری ها بزرگترها بی اطلاع می موندیم، توی خاطرات خوشی که به ذهن سپردیم موثر بوده.
دل خوش بزرگترین خواسته ایه که میشه خواست
سه‌شنبه 26 اسفند 1393 ساعت 14:49
سلام
اینقدر خسته ام که نا ندارم برای هیشکی کامنت بذارم حتی شما !
ای خدا این کارا کی تموم می شه
این هویجها چرا اینقدر همدیگه رو تنگ در آغوش گرفتند ؟
هر وقت حالم جا آمد برمی گردم
این اسکای هم کشت ما رو بس که هر بار پیغام می ده
کد امنیتی وارد شده صحیح نمی‌باشد.
ای خدا دوباره !!!
پاسخ:
سلام
خسته نباشید و خدا قوت
بابا! اجباری که نیست من خودم حس و حال کامنت گذاشتن نداشته باشم کامنت نمی گذارم. حتا گاهی چند بار سر می زنم و تا دست و دلم همراهی نکنه چیزی نمی نویسم
با بلاگفای زاغارت تون برای اسکای هم ایراد نگیرید که من یاد مثل دیگ به دیگ میگه روت سیاه می افتم
سه‌شنبه 26 اسفند 1393 ساعت 13:58
سلام
ممنون از مطلب قشنگتون.

با نزدیک شدن به عید به خیلی چیزها فکر میکنیم.

شاید برای همینه که سال وقتی تحویل میشه دلهره داریم

من که اینطور هستم.ودرزمانی که سال تحویل میشه اشک

میریزم.ان شاالله همه سالی پرباری داشته باشند.....آمین
پاسخ:
سلام
ممنون از همراهی شما
این اشک ریختن شاید برای سپری کردن یکسال از عمرماست. سرمایه ای که از دست رفته و محاسبه می کنیم که چقدر سود کردیم و معمولا می بینیم که خسارت دیدیم و به خاطر همین هم اشک می ریزیم و با خودمون عهد می کنیم که سال جدید بهتر باشیم و از سرمایه ی عمر خودمون استفاده و سود بیشتری ببریم
سه‌شنبه 26 اسفند 1393 ساعت 12:41
بله دم دمای عید به خصوص لحظه ی سال تحویل منم یاد خیلی ها میفتم ، کسانی که دیگه کنارمون نیستن
یاد زندانی های بیگناه ، یاد بیمارانی که تو بیمارستان هستن ، یاد سالمندانی که حتی تو خونه هم تنها زندگی می کنند و ...بیشتر از همه چیز یاد خودم میفتم که در سالی که گذشت چه کردم و چه تاثیری بر زندگی داشتم ؟!
لحظه ی سال تحویل ، از هیجان می خواهد قلبم از جا کنده شود ، انگار بر صور اسرافیل دمیده شده و احساس می کنم لحظه ی موعود فرا رسیده و من در پیشگاه حضرت حق باید پاسخگو باشم
داداش عزیز ممنون از نوشته ی خوبتان
امیدوارم خدای مهربان احوال همه ی ما را به بهترین و نیکوترین حال بگرداند ...آمین
پاسخ:
خب خدا رو شکر که همه ی ما به این چیزها فکر می کنیم و دوست داریم گرفتارها رو هم توی شادی های خودمون شریک بکنیم.
حقیقتا این حسابرسی از خود، برای از دست دادن بزرگترین سرمایه که همانا عمر ماست، باعث میشه اشک بریزیم چون هرکاری هم که بکنیم نمی تونیم از عهده ی خسارتی که به خودمون زدیم بر بیاییم
اتفاقا به تازگی مطلبی خوندم و بگذارید ببینم می تونم پیداش کنم یا نه؟
آهان پیداش کردم:
http://mohsen124.blogfa.com/post-152.aspx
آمین به دعای خوب شما
سه‌شنبه 26 اسفند 1393 ساعت 12:15
سلام داداش عزیز
من تا پست جدید شما رو می خونم ، اول یاد ط ن ب می افتم ، چون شما به قدری سخاوتمندید که به جای ط ن ب صندوق صندوق جواهرات می بخشید
پاسخ:
سلام خواهر گلم
ببخشید که دیر خدمت می رسم.
از لج مریم خانم این بزرگترین کشتی کانتینر بر رو پر از صندوق صندوق طلا و جواهر کردم و دارم می فرستم خدمت شما
http://www.asham.ir/wp-content/uploads/2014/12/Maersk_ship-600x0.jpg
فقط نگران این هستم که شما بندر و جا برای تخلیه دارید یا نه؟
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد