X
تبلیغات
رایتل
کویر سبز
X
تبلیغات
جشنامه

مهریه

چهارشنبه 1 بهمن 1393 ساعت 21:30

بسم الله الرحمن الرحیم

آقا مرتضی زیر ساختمان ما یک مغازه ی بزازی یا پارچه فروشی دارد. بیشتر از ده سال هست و حتا قبل از اینکه به این ساختمان بیایم با او سلام و علیک و دوستی داشتم و دارم. آدم بدی نیست، می دانستم که سالها قبل یعنی وقتی که پسر و دخترش کوچک بودند، همسرش آنها را ترک کرده و رفته بوده و آقا مرتضی طی این سالها به کمک مادرش بچه ها را بزرگ کرده. یکی دو سال قبل دخترش را به خانه ی بخت فرستاد ولی پسرش که بزرگتر هم هست تا جایی که خبر دارم هنوز ازدواج نکرده.

حدود یکسال قبل و با از آب و گل درآمدن بچه ها، خبردار شدم که به فکر تجدید فراش افتاده و با شوق و اشتیاق از سر و سامان گرفتن زندگی اش می گفت و اینکه بالاخره با کسی آشنا شده که دوستش دارد و قرار و مدار ازدواج را با هم گذاشته اند.

چند وقت از او بی خبر بودم. هفته پیش یک روز صبح، برای خرید پارچه رفتم مغازه اش و بعد از خرید پارچه، کارت عابر بانک را دادم تا پولش را از کارتم کم کند. گفت: کارتخوان قطع شده!

پرسیدم مال کدام بانک است؟ توی کارتخوانها کارتخوان بانک صادرات و بانک ملی معمولا مشکل دارند.

تنها بودیم و مغموم و دلشکسته گفت: اشکال از کارتخوان نیست، همسری که با او ازدواج کرده بودم بعد از هشتاد روز زندگی مشترک، رفته تقاضای طلاق کرده و مهریه اش که صد و چهل سکه ی طلاست را به اجرا گذاشته و حکم توقیف اموال مرا گرفته! و حساب های بانکی مرا مسدود کرده. چک هایم دارد با سر رسید به بانک می رود ولی اگر پول به حساب بریزم چون مسدود شده نقد نمی شود. حسابی اوضاع مالی ام به هم ریخته!

خیلی برایش ناراحت و غمگین شدم. پرسیدم: ای بابا! چرا طلاق؟ و توی این سن و سال چرا این مهریه ی سنگین؟ مگر دختر و جوان بود؟

گفت: نه! جوان نیست و بیوه هم است و علاوه بر این، از دو پا هم فلج است، ولی واقعا من بد کردم که دور از جان شما، خر شدم و به او علاقه مند شدم و صد و چهل سکه هم برایش مهریه قرار دادم؟

راستش چون نمی دانستم چرا کارشان به طلاق کشیده ؟ و چرا آن زن به چنین تصمیمی رسیده، نتوانستم حرفی بزنم. بناچار با آرزوی سر و سامان گرفتن مشکلات مالی اش و ختم به خیر شدن مسائل زندگی اش، او را با افکار مشوش و مغشوش و با دادن وعده ی برگشت و پرداخت نقدی پول پارچه، تنها گذاشتم.

قضاوت در اینطور مواقع واقعا که سخت است و چقدر خوب که من شغلم قضاوت نیست و قاضی نشدم و نیستم! اما واقعا برای هشتاد روز زندگی مشترک که بی سرانجام شده و به طلاق انجامیده، می توان هست و نیست و آبروی کسی را به یغما برد؟ بیخود نیست که کسی به ازدواج راغب نیست و روابط ولنگار و بی ضابطه و بی تعهد، هر روز بیشتر از روز قبل،  رواج پیدا کرده و همه از ازدواج کردن فراری هستند. به خصوص که خود ازدواج مخارج کمرشکنی را برای هر دو طرف تحمیل می کند. 

نظرات (4)
جمعه 3 بهمن 1393 ساعت 11:25
آقا مرتضی گفت : جوان نیست و بیوه هم است و علاوه بر این، از دو پا هم فلج است...

متأسفانه گاهی وقتها قضاوتهای ما نیز در لایه های سطحی داستان باقی می ماند و به لایه های عمیقتر آن که همانا ارزش و کرامت والای انسانهاست است ، هیچ توجه نمی کنیم
ان اکرمکم عندالله اتقکم ، ان الله علیم خبیر
گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است!
پاسخ:
خب به گمانم آقا مرتضی هم به " ان اکرمکم عندالله اتقکم" نگاه کرده که این مهریه رو قرار داده و باهاش ازدواج کرده اما نتیجه ی ازدواج نشون داد که چیزی که توی این ازدواج و طلاق رد خیلی کمرنگی ازش هست همین تقواست
پنج‌شنبه 2 بهمن 1393 ساعت 16:54
سلام
هوالقاضی
قاضی آدم جاهلی است که بین دو نفر عالم قضاوت می کند !!!!
توضیح این که هر دو طرف دعوا آگاهند که راست می گویند و یا دروغ ولی قاضی نسبت به موضوع آگاهی ندارد ...خیلی ربطی به موضوع نداشت ..اما قضاوت سخته ...
خدا همه ما و مملکت ما را از بلای بی هویتی نجات بدهد ..اصلا همه چی درهم برهم شده ..والا
پاسخ:
سلام
چه حکایت خوبی از قضاوت قاضی ها نقل کردید
الاهی آمین
پنج‌شنبه 2 بهمن 1393 ساعت 16:13
سلام سلام
حیف گویا فضا مناسب ط ن ب ثبت کردن نمی باشد
.
ان شاءالله گرفتاری آقامرتضی هم برطرف شود . فقط ماندم چرا این آقای عاقل و بالغ متعهد به مهریه ای شده که برای ادایش دچار مشکل شود!!؟
پاسخ:
سلام
خب فضای غمگین روی همه ی ما تاثیر می گذاره!
خودش میگه خر شدم اما کاش یکی پیدا می شد و ماها رو نجات می داد. می خواستم عکسی همراه پست بگذارم از خرهای یخزده!
اما صلاح ندونستم و الان که گشتم دیدم خدا رو شکر که این خرهای یخزده از مرگ نجات پیدا کردند:
http://nama.jamejamonline.ir/NewsPreview/1307373662518053707
پنج‌شنبه 2 بهمن 1393 ساعت 11:51
سلام
چه مصیبتی ! این بنده ی خدا تا الان فقط یک غصه داشته ، اما الان غصه هاش شده هزار تا
اگه یک جوون انتخاب مناسبی نداشته باشه می شه اشتباهش رو به حساب خامی و بی تجربگی گذاشت اما انتخاب نادرست آقا مرتضی رو چطور می شه توجیه کرد ؟ (منظورم این نیست که این خانم آدم بدیه چون همینطور که شما نوشتید ما شناختی از او نداریم ، اما معلومه که این دو تا به درد هم نمی خوردند)
140 تا سکه برای خانمی به این سن و سال ؟! اصلا به عقل جور در نمیاد !!! برای دخترهای جوون تحصیلکرده این قدر سکه مَهر نمی کنند !
عروس خواهرم تازگیها برای برادرش زن گرفته ، عروس خانم دبیره و فوق لیسانس فیزیک ، مهریه ش 100 تا سکه ست
آقا مرتضی چه فکری کرده که برای خانمی که بیوه ست و مسن و از دو پا هم فلجه ، 140 تا سکه مهریه قرار داده ؟
بهتره هیچی نگم ! می ترسم خودمونم دور از جون شما مثل آقا مرتضی خر بشیم و مردم سرزنشمون کنند
پاسخ:
سلام
وقتی روزهایی رو که داشت سر و سامان می گرفت یادم میاد و این که چقدر چشمهاش برق میزد و مقایسه اش می کنم با چهره ی پلاسیده و چشمهای غم گرفته الانش! با خودم میگم چرا؟ و این چراها مدام توی مغزم مثل اکو طنین میندازه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد