X
تبلیغات
رایتل
کویر سبز
X
تبلیغات
جشنامه

خونه باغی

چهارشنبه 24 دی 1393 ساعت 16:38

بسم الله الرحمن الرحیم  

مدتی بود می خواستم از کار روی زمین بنویسم و به فراخور کار بر روی هر قسمت از ساخت و ساز، عکسهایی هم گرفته ام. اما از سه تا رم ریدری که داشتم هیچکدام رم گوشیم را نمی خواند! نا امید شده بودم که رم ریدر تازه ای به دستم رسید و مشکل برطرف شد. اما تازه متوجه شدم که اندازه ی عکسها را کوچک گرفته ام. با این وجود چون دلم برای زمین تنگ شده و از طرفی می خواستم شما را در دیدن این مناظر سهیم کنم چند تا عکس می گذارم  

ظرف دو سه ماه گذشته خیلی مصیبتها کشیدیم و بسی رنج بردیم تا بالاخره کار خونه باغی که قرار بود 24 متر باشد و به مرور به 48 متر افزایش پیداکرد، تقریبا به اتمام رسید! با سایبانی به متراژ حدود پانزده متر که روی سکوی جلوی ساختمان زدیم که البته هنوز سقفش را با ایرانیت نپوشاندیم.  

سیم کشی ها و لوله کشی و سنگ و سرامیک و ... همه ی کارهای عمده، تمام شده و فقط گچکاری داخل خانه مانده که به امید خدا بعد از کم شدن برودت هوا و خشک شدن گچخاک، آن را هم انجام خواهیم داد. بماند که دستشویی و سینک ظرفشویی و کابینتها را هم هنوز کار نگذاشته ایم و کلید و پریزها و شیرآلات را هم هنوز نبسته ایم و درهای چوبی هم خام خریداری شده و فاقد لولا و کلید و دستگیره است. اما این ها همگی خرده کاری است و ان شاءالله با بهبود شرایط جوی و کم شدن از سرمای محلی، به انجام خواهد رسید.  

آب و هوای منطقه هر بلایی خواست به سر ما آورد و حتا اینطوری برایمان خط و نشان می کشید!! 

خط و نشان کشیدن ابرها!

نمای نزدیک خونه باغی  

خونه باغی

چشم انداز خونه ی باغی از زمین همسایه ی ما.(ما هنوز زمین خودمان را شخم نزدیم)

 

و نمای همان خونه باغی از خیلی دورتر و از زمین همسایه و از حاشیه ی بالای رودخانه ی حبله رود 

خونه باغی 

اینم چشم انذاز محلی و رودخانه ی حبله رود که از کنار زمین ما و شرق آن می گذرد و تمام باغات و زمینهای کشاورزی این منطقه از آب آن سیراب می شود. که البته دو سه سالی هست که به علت کمبود بارش و نزولات آسمانی و کانال کشی و آبرسانی به شهرستان گرمسار آب آن بسیار کم شده است!

رودخانه ی حبله رود   

پ ن 

کار وبلاگ گروهی همچنان در حال انجام و پیگیری است. دوستان لطفا توی پست قبلی و یا از اینجا پیگیری کنید. 

پ ن 2 

به فرموده ی مریم خانم عکسهای دیگری را اضافه کردم که توی ادامه ی مطلب می توانید ببینید

 توی خونه باغی ما نه و در واقع توی خونه یاغی برادر خانمم، چند تا سگ هست و مهشید یکی از آنهاست. این عکس مال حدود دو ماه قبل است و فردای همان شب سردی که در پناه گرمای موتور خانه، ۹ توله پس انداخت! دو تا از توله ها از الان مال ماست! و البته ۲ تا دیگر از آنها هم همین یک هفته ی پیش مردند. 7 تا توله ی باقی مانده تقریبا بزرگ شده اند و اصطلاحا غذاخور شده اندو الان با مهشید هر روز به سر و کله ی هم می پرند و بازی می کنند

 سگ ماده با نه توله اش  

عکسی از علف تراشی برای خط کشی و کندن پی ها و مشخص کردن محدوده بنا 

آماده سازی زمین قبل از شروع ساخت خونه باغی

این تپه ی بزرگ در انتهای زمین است که حدود هفتصد هشت متر از زمین را اشغال کرده! 

   

البته اکیپ راهسازی به این خاک احتیاج پیدا کرده و به لطف خدا کم کم برای راهسازی دارند می برند  

خاکبرداری برای راهسازی

راهسازی 

از پنج تا جوجه اردک با سیکای روسی که کمی بزرگتر از تخم مرغ بودند یکی را سگ خورد و دوتا را راسو برد و دوتا مانده که الان پرواز می کنند 

 سیکای روسی 

یک خروس توی باغ برادر خانمم بود که چند سالی بود تنها مانده بود و من برایش دوتا مرغ گرفتم: 

مرغ ها 

البته یکی از مرغها به غروب نرسیده گیر یکی از سگها افتاد و خورده شد! که دو سه روز بعد با مرغ دیگری جایگزینش کردم و حالا مرغها و خروس خانواده ی خوشبختی شده اند و مرغ خاکستری هر روز تخم می گذارد

مرغ ها و خروس

برچسب‌ها: کشاورزی، زمین، خونه باغی
نظرات (11)
چهارشنبه 8 بهمن 1393 ساعت 14:26
به به .. چه جای خوب و با صفایی شده .. آقا درسته شما سر راه که از شهر ما رد میشین به ما سری نزنین؟ خیلی دوست دارم ببینمتون ..
پاسخ:
قابل شما رو نداره.
واقعا چی میشد که اگر ما جمع دوستان وبلاگی می تونستیم یکجا جمع بشیم و با هم حرف بزنیم و همدیگرو ببینیم؟!
چهارشنبه 1 بهمن 1393 ساعت 12:48
آقای ستاریان متوجه شدید غربیل رو غلط نوشتم ؟!
پاسخ:
نه راستش متوجه نشدم. من عموما متوجه هم که بشم به اینطور غلطها اهمیت نمیدم
جمعه 26 دی 1393 ساعت 19:56
سلام.از اینکه به وبلاگ من تشریف آورده و اظهار لطف و محبت فرموده اید سپاسگزارم.صادقانه بگویم که عاشق زندگی های مصفای قدیم هستم هر چند به جبر روزگار اندکی از اواخر دوران سنتی خانواده ام را در این فضاها گذرانده ام.وبلاگتان رنگ فیلم های خاطره انگیز مادر و یه حبه قند و سریال های درچشم باد و کیف انگلیسی و اینها را دارد.واقعا زیباست.
پاسخ:
سلام برادر
خوش اومدید و خیلی لطف دارید. سن و سالمان یکی است و خاطرات مشترک هم که داریم شکر خدا. منم از اون روز اولی که خدمت رسیدم تا به الان می خونمتون و خیلی استفاده می برم. ان شاءالله همینطور بنویسید و ما هم که مشتری دائم هستیم و می خوانیم. فیلمها و سریالهایی رو که نام بردید فضاهایی داره که منم عاشقش هستم. چشمتون زیبا می بینه بازم ممنونم
جمعه 26 دی 1393 ساعت 10:15
سلام جناب ستاریان عزیز
ممنون که برای تبریک تشریف آوردین
ولی هنوز که کوچولو نیومده ایشالله یکی دوهفته دیگه
التماس دعا
پاسخ:
سلام سمانه خانم
حسابی از حضور دوباره ی شما ناامید شده بودم ها!
خیلی ببخشی. خب چند وقت از همه ی وبلاگ ها دور بودم و اشتباهی شد و کامنت دوستان هم منو به اشتباه انداخت.
ان شاءالله که این یکی دو هفته انتظار هم زود تموم بشه و کوچولو با قدمهای خودش خیر و برکت بیشتر رو وارد زندگی شما بکنه
پنج‌شنبه 25 دی 1393 ساعت 16:05
سلام
این عکس های زمین و خانه ورودخانه و مرغ و اردک حسابی ما را هوایی کرد. برای کارم تقریبا هرروزباید به دو شهر جرج تاون و میلتون بروم که در 70 کیلومتری تورنتو است.این دوشهر توسط جاده ای به نام ترافالگار به هم مربوط می شوند دو طرف جاده تا چشم کار می کند مزارع کشاورزی است. در تمام این 6 ماهی که گذرم آن طرف ها افتاده است.فکر یک مزرعه و مرغداری از سرم نمی افتد. برایش برنامه هم دارم اما کمی شبیه برنامه آن مردی است که یک کوزه روغن داشت:گفت این را می فروشم جوجه می خرم جوجش جوج میکنه زیاد میشه میفروشم بره می خرم برهش بر می کنه زیاد میش میرشم گاومی خرم...صاحب زن و بچهوزندگی میشم.اما اگر کلفت خانه با بچم بد رفتاری کرد با این چوب میزنم تو سرش....وزد کوزه روغن را شکست حالا من عجالتا دارم روغن تو کوزه انبار می کنم تا پروژه مزرعه داری روزی کلید بخورد
پاسخ:
سلام داداش بزرگ
راستش هر وقت که داشتم اونجا کار می کردم و یا عکس می گرفتم یاد شما می افتادم. خب می دونم که علائق ما مشترکه و می دونم که شما هم مثل من چه عشق بزرگی به کار روی زمین دارید. به خصوص که درسش رو خوندید و کار از دستتون برمیاد ولی دست بسته موندید. ان شاءالله که بزودی زود حمال حبیب عجمی یک سری به شما میزنه و فرجی میشه و به آرزوی دیرینه ی خودتون می رسید. یادتون باشه هر وقت ایران اومدید خبرم کنید و با هم بریم اینجا، تا کمی از وعده هایی که دادم رو بهش عمل کنم و حسابی دلی از عزا دربیاریم و صفا کنیم
پنج‌شنبه 25 دی 1393 ساعت 01:26
سلام جناب ستاریان خدا قوت
ان شاءالله مبارک باشه. امیدوارم در کنار خانواده به شادی از آن استفاده کنید.
این منطقه که شما این ویلای زیبا رو ساختید در این روزگار پر از دود و آلودگی های صوتی و هوا و ... یک گنجخانه است که در آینده انسانها برای شارژ شدن به این جور جا ها احتیاج خواهند داشت.
من خودم از ساخت وساز خیلی خوشم میاد کاش از مراحل بنایی هم چند تا عکس میذاشتین
پاسخ:
سلام داداش اصلان عزیز
خوش اومدی و ممنونم. بله وقتی از دود و دم تهران دور می شم و چند وقتی اونجا که پر از سکوت و آرامش و صداها ومناظر بدیع طبیعیه هستم، دیگه اصلا دلم نمیخواد که برگردم به جایی که پر از تنش و اضطراب و سر و صدا و ترافیکه.
چشم در اولین فرصت ببینم چی میشه اضافه کرد. آخه عکسها رو از دوربین و گوشی بچه ها هنوز نریختم توی کامپیوترم
چهارشنبه 24 دی 1393 ساعت 23:22
چقدر مناظر جالب داره اطراف این خونه باغی شما
ان شاالله که هرچه زودتر سروسامان بیابد و برای جشن افتتاحیه اش
همه همساده ها را خبرکنید . من هم د رمجلس سینی چای آتشین را بچرخانم .
پاسخ:
بله مناظرش حرف نداره و به خاطر داشتن رود و کوه و دره و درخت و باغ و دشت و .... در یک منطقه با هیچ کجای دیگه قابل مقایسه نیست یا لااقل من ندیدم
ان شاءالله جمع دوستان یک روزی همینجا توی خونه باغی جمع باشه و من خودم خدمت کنم به همگی
چهارشنبه 24 دی 1393 ساعت 19:44
- این همه عکس داشتید و رو نکرده بودید
- آخی مهشید جان ! دلم برای تمام موجودات ماده می سوزه
- وقتی می گفتید تپه ! من فکر می کردم اغراق می کنید و کاهی رو کوه نشون می دید اما راستی راستی تو زمینتون یک تپه بوده !
چه شانسی آوردید که راهسازی به خاک این تپه نیاز داره .
- مگه سگ ،مرغ و اردک می خوره ؟ چه خوش اشتها ! من فکر می کردم سگها فقط استخوون می خورند ! خب ببم جان مواظب جک و جونوراتون باشید !
- آقای ستاریان می بینم که بدجور به فکر خروسهای تنها هستید حالا چه خبره که 2 تا 2 تا براش مرغ می گیرید ؟!
ممنون برای عکسها . خیلی خیلی جالب بودند .
پاسخ:
تازه اینا حتا یک صدم عکسهایی که دارم نیست!
واقعا منم دلم می سوزه بخصوص وقتی می دیدم روزهای آخر شیردهی، تمام مهره های کمرش زده بود بیرون
خب پس اینجوری فکر می کردید؟! پس میثاقها چی می شد
بله لطف خداست که پشتیبان ما و در تمام لحظه ها کنار ماست و من تمام توکلم به اوست
یک سگ دله داریم که مرغ رو اون خورد و یک توله سگ هم داریم که هفت ماهه است! از اول این اردکها باهاش می چرخیدند و طوری نمی شد. در واقع نخورده بود. احتمالا این اردک بهش خیلی نزدیک شده بود و اونم بازیش گرفته و گاز گازش کرده و اردک طاقت نیاورده و مرده
باورتون نمیشه که من با این خروسه دو سه بار دعوام شد و از سنگ و چوب و دمپایی گرفته تا لگد بهش پرتاب کردم اصلا نمی گذاره نزدیک بریم ناغافل می پره روی سر و گردن آدم! بی چشم و رو و نمک نشناس
چهارشنبه 24 دی 1393 ساعت 17:44
ط.ن.ب این پست با اجازه ی آقای امیری تقدیم به فاطمه مفاخری عزیز
پاسخ:
مبارکشون باشه و اگه بهشون دسترسی دارید سلام برسونید و بگید که جاشون خیلی خالیه
چهارشنبه 24 دی 1393 ساعت 17:43
سلام
به به ! چقدر اینجا بکر و دست نخورده ست چقدر کوهها بهتون نزدیکند ! آسمونم همین طور
مبارک خونه باغی باشه تقریبا دیگه از دست درآمده .
چه کار خوبی کردید خونه رو بزرگتر درست کردید ، خونه ی 24 متری آدمو یاد قصه ی خاله پیرزن می اندازه، همون که خونه ش قد یک قربیل بود !
چه بالکن بزرگی جون می ده واسه اینکه شبهای بلند تابستون اینجا بشینید و تا نصفه شب با همدیگه گل بگید و گل بشنوید ، بعدشم همونجا بخوابید . فقط خدا کنه پشه ها اذیتتون نکنند .
آقای ستاریان ای کاش از اون تپه ای که می گفتید تو زمینتونه یک عکس گرفته بودید دلم می خواد زمین رو قبل از عمل و بعد از عمل با هم مقایسه کنم .
ببم جان چرا از مهشید و بچه هاش عکس نگرفتید؟
اون عکسی که تو وبلاگ بزرگ گذاشته بودید خیلی جالب بود
راستی نوشته بودید جلوی پای جمعیت اخوان می خواید مرغ سر ببرید فکر می کنم آقا گاوه و خانم گوسفنده رو می خواید جلوی پای جمعیت نسوان قربونی کنید
این رودخونه و این زمین و آسمون ، بهار و تابستون دیدنی تر می شه
پاسخ:
سلام
ممنونم اما با بزرگ شدن خونه کار و هزینه ها دوبرابر شد و ما هم با دست خالی شروع کرده بودیم و با وجود گرما و سرما و بارون و برف و نبود جاده و کمبود امکانات و دوری راه و دیر و زود رسیدن و یا نرسیدن مصالح و یا بز رقصوندن بناها و کارگرها... پدر صاحاب کار دراومد تا به اینجا رسید
بله از همه اش با صفا تر همین سکوی جلوی خونه است و پشت بوم نسبتا بزرگ، که جون میده برای خوابیدن شب توی تابستونا، زیر آسمون پر از ستاره
عکسها رو طبق دستور شما زیاد کردم و گذاشتم ادامه مطلب
محیطش تابستونا واقعا باصفاست به خصوص لب رودخونه که چند بار برای آبتنی رفتیم
چهارشنبه 24 دی 1393 ساعت 17:30
سلام
مبارک است انشائ الله .. بیاییم اونجا چای آتشی بنوشیم !!!
پاسخ:
سلام
قدمتون به چشم به امید خدا هوا بهتر بشه با هم میریم و آب و هوایی عوض می کنیم و دلی از عزا درمیاریم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد