X
تبلیغات
رایتل
کویر سبز
X
تبلیغات
جشنامه

سال پر برفم آرزوست

یکشنبه 7 دی 1393 ساعت 05:30

بسم الله الرحمن الرحیم 

یادمه وقتی بچه بودم خونه ها اکثرا خشت و گلی بود و به قدری هم برف و بارون میبارید که یا از ناودون ها شر و شر به سر خلق الله آب می ریخت و یا قندیل می بست. روزهایی که بارونی بود مدام پشت بوم رو بوم غلتون* می کشیدیم که سقف چکه نکنه و روزهای برفی هم هی مجبور می شدیم که شبانه و یا دم دمای صبح زود، برفها رو پارو کنیم و به کوچه بریزیمشون که یک وقت سقف از سنگینی برف روی سرمون خراب نشه! و وقتی همه ی اهالی با هم اینکارو می کردند راه رفت و آمد مردم از طریق کوچه های تنگ و باریک، بالکل بسته می شد و همگی مجبور می شدیم کوچه  رو از دو طرف به اندازه ای که بشه توش راه رفت، از برف پاک کنیم. و اینطوری بود که برفهای وسط کوچه روز به روز به قدری روی هم تلمبار می شد که دیگه نمی شد اونور رو دید! و این برف تا به آخر زمستون باقی بود تا اینکه نزدیکای عید که می شد مجبور می شدیم همه ی اهل محل با کمک همدیگه و به زور پاروها و بیلها برفهای یخزده رو بشکنیم و به پایین هلش بدیم و توی جوی آب رهاش کنیم و با شستن تتمه ی برفهای باقی مونده توی کوچه، اونا رو هم آب کنیم تا برای عید نوروز کوچه مون تمیز و بدون برف و یخ بشه! 

اون روزا توی همه جا می شد آدم برفی های ساخته شده توسط بچه ها و به کمک بزرگترها رو دید. سرسره های برفی رو هم تا آخر زمستون توی کوچه ها و محلات میشد دید. توی حیاط خونه ی ما که تا دم دمای عید، همیشه یک آدم برفی جا خوش کرده و وایستاده بود و با دماغ هویجی و چشمان وق زده ی ذغالی و لبی از لبو و خندان ما رو تماشا میکرد و بهمون می خندید.  

اما سالهاست که اینطور برفی توی تهران نباریده. آرزو می کنم لااقل امسال تهران و سایر شهرهای کشورمون از نزولات آسمانی بی نصیب نمونه و بهره ی کافی و وافی ببره تا هم سدها پر بشه و هم بچه های این دوره خاطرات برفی داشته باشند و تا میتونیم دوباره و مثل سابق توی همه جا آدم برفی بسازیم. البته حالا نه به این بزرگی! 

آدم برفی

*بوم غلتون وسیله ای بود متشکل از یک پیت حلبی گرد پر از خاک کوبیده شده و یا لوله ی سیمانی پر از سیمان که دو طرفش میله ای بسته شده بود و طنابی به اون بسته بود و با کشیدنش روی همه ی قسمتهای پشت بام، مدام غلت میزد و با اینکار خاک و گل رس را به هم می فشرد تا سقف چکه نکند و نم ندهد 

پ ن: 

آدم برفی 

این عکس مربوط به وبلاگ خانم علی نژاد بود که متاسفانه وبلاگش به هر دلیل از دسترس خارج شده. من خوشبختانه نسخه ای از عکس این آدم برفی که ساخته ی دست او و دوستانش بود، را توی هاردم نگه داشته بودم که الان پیداش کردم. 

پ ن  2: 

راجع به چگونگی تشکیل بلورهای برف و شکل حیرت اور کریستالهای برف اینجا را ببینید و بخوانید. 

اینم عکس دیگری از زمستان و آدم برفی در کنار باغچه ای از لاله های سرخ

آدم برفی و باغچه ی لاله

نظرات (11)
جمعه 12 دی 1393 ساعت 00:10
آقا ما از این برفها نخواستیم. همینقدر که از تشنگی نمیریم راضی ایم!
چهارشنبه 10 دی 1393 ساعت 04:41
سلام داداش خوبم
این عکس هم فوق العاده زیباست ، دست تاراس خانم درد نکنه و ممنون از شما
پاسخ:
سلام خواهر گلم
بله میدونستم که از دیدنش لذت خواهید برد. زحمت گشتن و پیداکردنش در بین هزاران عکس توی هاردم، ارزشش رو داشت
دوشنبه 8 دی 1393 ساعت 21:26
سلام
1) آقای ستاریان واقعا شما فکر می کنید هیچ وقت نمیتونید به قشنگی من بنویسید؟!
این جمله تون بیشتر به شوخی و لطیفه شباهت داره !
ببینید شما خودتون منو وادار می کنید اعترافات ناخوشایند بکنم :
من همونطور که حرف می زنم می نویسم یعنی به زبان محاوره ، تعداد واژه هایی که استفاده می کنم خیلی محدوده و بیشتر واژه های تکراری و دم دستی و خیلی معمولی به کار می برم به قول آقای قطبی : واژه های دستمالی شده !
اما شما : من هر بار پستهاتونو می خونم اولا کلی کیف می کنم به خاطر اینکه می بینم دایره ی واژگانتون اینقدر وسیعه
بعد : جمله نگاری تون فوق العاده ست ، من هی جملات تونو پس و پیش می کنم که ببینم می شه یک عبارت رو یک مدل دیگه نوشت ؟ می بینم نمی شه که نمی شه !
حالا بگذریم از موضوعهای ناب و منحصر به فردی که برای پستهاتون انتخاب می کنید .
آقای ستاریان جرات دارید برجک بزنید
راستی چرا دچار خودسانسوری شدید ؟
2) اما در مورد کامنت آقای امیری عزیز : آقای امیری چرا شما دوست ندارید به گذشته ها نقب بزنید ؟ این اشعاری که در شهر شما موقع برف روبی خونده می شده رو من تا به حال نشنیده بودم . برف روبی ارباب و رعیتی و غذایی که می پختند هم خیلی جالب بود . مطمئنم دوستان عزیزمون هم از این خاطرات لذت بردند
3) جناب آتش ! کی می گه ازدسترس خارج شدن وبلاگ مذکور هیچ ربطی به میهن بلاگ نداره ؟!
من به وبلاگ تاراس عزیز کاری ندارم حتما شما خبر دارید که دوستتون خودشون وبلاگشونو حذف کردند اما من وبلاگی رو سراغ دارم که الکی الکی از دسترس خارج شد و مدیر وبلاگ کلی مکاتبه کرد تا وبلاگشونو برگردوندند و کلی ازشون عذرخواهی کردند و بعد دوباره همین اتفاق افتاد !
من یک بار دیگه جمله ی گهرباری رو که قبلا براتون نوشته بودم تکرار می کنم هر چند می دونم که چون برای شما صرف نمی کنه وقعی به این سخن گهربار من نمی نهید
هر کدوم از این سرویس دهنده ها اگه به اندازه ی بلاگفا کاربر داشتند الان صد باره پوکیده بودند !
پاسخ:
سلام
من حس و حالم رو از نوشته های شما که بوی خاطره و یادی از گذشته داشته باشه رو نوشتم و این نوشته شوخی و لطیفه نیست و همونطور که قبلا هم گفتم اصلا تعارف نبود شما وقتی به زبان ساده و عامیانه و به طرز محاوره می نویسید، سادگی کلام و حس نوستالوژیک خاطرات مشترک، اونو دلچسب تر می کنه
اما شما همیشه به من و نوشته های ناقابلم لطف داشتید و همیشه منو با تعارفات خودتون شرمنده و خجل می کنید
دوشنبه 8 دی 1393 ساعت 01:01
سلام جناب آقاى ستاریان
امکان نداره در جایى خطایى مرتکب بشیم و از نتیجه ى اون در امان باشیم، به قول فرمایش شما با بى توجهى به محیط زیست و بد رفتارى با آب و خاک و هوا، مگه میشه که اون بارش هارو انتظار داشت. دو هفته پیش از راه چالوس رفتیم شمال، هیچوقت این جاده رو تو این فصل سال، اینطور ندیده بودم، دور و بر سدّ یک ذره هم برف نبود، فقط روى قله ى کوههاى اطراف تونل کندوان کمى برف دیده مى شد. خیلى ناراحت شدم
جناب همسر از حضرت على(ع) تکیه کلامى داره، مى گه:اگه جلوى منکر رو نگیرى، منکر وارد خونه ات میشه!آیا این همه بد رفتارى با کوهها و جنگلها و دریا، منکر نیست و آیا عواقب اون وارد زندگى ما نشده!!!؟
چون خیلى وقته برف اونجورى ندیدیم ، خاطرات برامون زنده تر شده. منم یادمه که از برفهاى پشت بوم که توى حیاط و باغچه ریخته مى شد، سرسره درست مى کردیم. هر چه به سمت گرمى هوا و فصل بهار مى رفتیم، ارتفاع سرسره کمتر مى شد
تا نوروز که باقى مونده ى برفهارو پدر جان به کمک ما تو خیابون مى ریختند تا باغچه رو براى کاشتن بنفشه و گلهاى مینا و همیشه بهار آماده کنند.
ممنون آقاى ستاریان عزیز، به قول نى جان سفر خوبى بود، به آرزوهاتون آمین مى گم و امیدوارم هر چه زودتر، پروردگار مهربون ، برف و باران رحمتش رو بر سرزمین ما نازل گرداند
پاسخ:
سلام ستاره خانم
بله مطابق با نظرات کارشناسان و گزارش سازمان ملل:
http://www.yjc.ir/fa/news/4805453
کارشناسان آب و هوای سازمان ملل در این گزارش می‌گویند بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰ انتشار دی اکسید کربن و دیگر گازهای گلخانه‌ای هر سال یک گیگاتن (یک میلیارد تن) افزایش یافته است.
به گفته‌ی پژوهشگران هر چه روند استفاده از سوخت‌های فسیلی به سمت انرژی‌های پاک و تجدیدشونده کندتر باشد رسیدن به اهداف سازمان ملل سخت‌تر و گران‌قیمت‌تر می‌شود که با روند فعلی تا سال ۲۱۰۰، دمای زمین ۳.۷ تا ۴.۸ درجه سانتیگراد افزایش خواهد داشت و سطح آب دریاها ۲۶ تا ۸۲ سانتی‌متر بالا خواهد آمد که نوعی فاجعه زیست محیطی به وجود خواهد آورد.
آنها می‌گویند کشورهای توسعه‌یافته بطور تاریخی مسئول گرم شدن هوای زمین هستند و حذف این تقسیم بندی به آنها امکان می‌دهد که بار مسئولیت خود را به دوش دیگران بیندازند

خدا پدر شما رو رحمت کنه که خاطراتی خوب و به یاد موندنی در قلب شما بجا گذاشته اند عجب باغچه ای میشده باغچه ی شما با کاشتن بنفشه و گلهای مینا و همیشه بهار!
دوشنبه 8 دی 1393 ساعت 00:31
ممنون از شما و ممنون از تاراس عزیزکه با این عکس ها حال و هوای مارا حسابی زمستانی کردید .
جهت شفاف سازی اذهان عموم باید بگم ازدسترس خارج شدن وبلاگ مذکور هیچ ربطی به میهن بلاگ نداره اونهایی که این طور فکر میکنن با بلاگفا قیاس کرده اند !
یادش به خیر خیلی ساله که دیگه از اون برف ها نیومده . من یادمه که تا کمرم برف نشسته بود البته درسته که اون سالها برف خیلی بیشتر میومد و کلاً هوا سردتر بود اما خود درنظر بگیرید که قدو قواره
آتش هم خیلی کوتاهتربود . اما داداش هیچ فکر کردی با این آرزوهای شما اگه یک برفی حالا نه مثل اون سالها یک چهارم اون برف ها هم بیاد حالا دیگه کدوم ما میتونه هر شب پارو دست بگیره وبره روی پشت بام
من هم آرزو می کنم برف ببارد . زیاد هم ببارد اما نه توی شهرها که در ارتفاعات کوهها تا کم کم آب بشود و ذخیره آب مردم را تامین کند .
پاسخ:
سلام داداش
شما نگران نباش داداش و با خیال آسوده دعا کن فراوون برف بیاد آخه با استحکام ساختمان های فعلی و سیستم آب بندی پشت بامهای امروزی و ایزوگام و این حرفها گمان نکنم دیگه مجبور به پارو کردن برفها باشیم
ما که بخیل نیستیم توی ارتفاعات برف بیاد اونم بیست سی متر!! اتفاقا این چند روزی که نبودم رفته بودم سمت دماوند و فیروزکوه. اونجاها کنار جاده هم برفی بود و عجب مناظر قشنگی درست شده بود. حیف که نمی شد عکس بگیرم!
یکشنبه 7 دی 1393 ساعت 23:07
سلام
از برف و برف روبی خاطره ها دارم .. شهرضای ما اون زمونا خیلی پر برف بود ... سقف ها برخلاف تهران و بعضی جاهای دیگه گنبدی شکل بود .. بهش می گفتند سقف طاق و چشمه ای ... با این وجود حتما برف را پایین میریختند .. کله سحر مرد بزرگ ها میرفتند رو بوم ها و برف پارو می کردند ..در حین برف روبی شعر و شعار هم میخوندند :
اگر خسته جانی بگو یا علی ی ی ی ی
اگر ناتوانی بگ و یا علی ی ی ی ی ی
و یا ...
به یازده پسران علی ابی طالب ب بببب
به ماه عارض هر یک جدا جدا صلوات ..
البته شعار را یکی می خوند بقیه جواب می دادند ..
اون موقع ما از سر وصدا بیدار می شدیم میرفتیم حیاط ها را پارو می کردیم ..بعدش مردایی که رعیت ارباب هایی بودند می رفتند خونه ارباب و برف خونه ارباب را پارو می کردند ..اونایی که کار گر روز مزد بودن میرفتند خونه اعیان هایی که خودشون نمی خواستند کار بکنند .. زن های ارباب ها برای کارگراشون یه غذایی می پختند به نام چرب و شیربن .. زنانی فقرا هم همین غذا را برای شوهرا و بچه هاشون می پختند الیته رقیق تر ..
بسه !! از هیچ چیز گذشته خوشم نمیاد !!
بازم دارم ولی بسه !!
پاسخ:
سلام آقای امیری عزیز
خاطراتتون از برف و برف روبی ناب و خیلی خوندنی بود. به قدری شفاف و با جزئیات تعریف کردید که نه تنها من خودم رو توی اون فضا حس کردم و خوندن ها رو شنیدم، بلکه حتا سرما رو هم لمس کردم منم مثل مریم خانم نمیدونم چرا از هیچ چیز گذشته خوشتون نمیاد؟!
یکشنبه 7 دی 1393 ساعت 21:02
سلام سلام
چهارم
.
منم از برف کودکی خاطرات خوبی دارم( حیف از باغچه مان که پذیرای برف پشت باممان بید و ما بچه ها با آن توده عظیم برف، خانه برفی می ساختیم در زمستان عکسی نداریم ). منتهی این 15 سال اخیر سکونت در مشهد چون خانه پدری انتهای یه کوچه بن بست کم عرض بید از برف و یخ دردسرهایش را به یاد دارم
به به چه خلاقیتی داشته این خانم علی نژاد
یادمه آخرین باری که خواستیم آدم برفی بسازیم هرچه برف گلوله می کردیم پخش زمین می شد پس از سه ربع تلاش موفق شدیم آدمکی بی دست و پا به ارتفاع نیم متری خلق نماییم
http://s5.picofile.com/file/8160180884/Photo0702.jpg
پاسخ:
سلام و صد سلام
مبارکتون باشه خب هر چی باشه چهار از سیزده خیلی بهتره
عجب عکس بامزه و قشنگی انداختید از آدم برفی بی دست و پا
ممنونم می خواستم آخر پست بنویسم که اگر عکسی دارید بفرستید ها! اما ترسیدم کار سختی باشه
آخه من خودم چند روزی هست که نتونستم عکسهای گوشی خودم رو به کامپیوتر منتقل کنم و آپلود کنم و بگذارم توی وبلاگ!!
یکشنبه 7 دی 1393 ساعت 10:40
چه آدم برفی های قشنگی
ساختن آدم برفی هم ذوق و سلیقه می خواد
برای وبلاگهای دوستان میهن بلاگی تون ناراحت نباشید
میهن بلاگ همین طوریه ، وبلاگهاش برای مدتی از دسترس خارج می شن و بعد با پیگیری مدیر وبلاگ ، کل مطالب وبلاگ برمی گرده .
عجیبه که با وجود این نقص بزرگ دوستان، دست از سر میهن بلاگ برنمی دارند
پاسخ:
بله هر دو عکس قشنگند
عکس اول رو از این سایت که توی پیوندهای خودم گذاشته بودم برداشتم که فیلتر شده بود!!
http://www.panoramio.com/
من تا به حال ندیده بودم وبلاگ میهن بلاگی یک همچین بلایی به سرش اومده باشه! شاید خود خانم علی نژاد وبلاگش رو حذف کرده باشه:
...
راستی بخاطر تذکراتتون بابت غلطهای املایی خیلی خیلی از شما ممنونم. اصلاحشون کردم و از اینکه اینطور با دقت می خونید بازم ممنونم
یکشنبه 7 دی 1393 ساعت 10:37
سلام
من هم ط ن ب دوم !!
بعد میام میخونم !
روز خوش فعلآ
پاسخ:
سلام
ط ن ب دوم هم مبارک شما باشه
شبتون پر از آرامش
یکشنبه 7 دی 1393 ساعت 10:37
سلام
خیلی قشنگ نوشتید
زمانی که رفتید سر زمین ، من فکر کردم برای همیشه از نوشته های خوبتون محروم شدیم اما خدا رو شکر انگار یک سر و سامونی به کارهای اونجا دادید و الان در مرخصی زمستونی به سر می برید
آخرین روز پاییز امسال آنچنان برفی تو شهر ما باریدن گرفت که بیا و ببین ! به مراتب از برفهای شب کریسمس خارجکی ها پرپشت تر و قشنگتر بود
از اون برفهای تو کارتونها ...جای شما خالی
منم مثل شما از برف یک عالمه خاطره دارم برای همین تا برف می باره یاد قدیما می افتم .
چند سال پیش بعد از بارش اولین برف تو وبلاگم نوشتم :
از صبح منم و خاطرات برفی ! یاد خیابونهای شیب دار شهرمون افتادم ، یاد پسر بچه هایی که تو خیابونها نشسته و ایستاده سر می خوردند و زمینها رو عین شیشه می کردند ، یاد زمین خوردن هام ، یاد انشاهای "یک روز برفی را توصیف کنید " ، یاد پنجره های یخ زده ی خونه ی مادری و کشیدن عکس قلب تیر خورده روی شیشه ها و نوشتن اسممون روی شیشه ، یاد ها کردنها و بخار روی شیشه ، یاد کرسی و مادر بزرگم ،یاد مادرم که صبح زود برادرمو بیدار می کرد و می فرستادش سر پشت بوم تا برفها رو پارو کنه ، یاد یخ زدن شیرهای آبمون که حتی با ریختن یکی دو تا کتری آب داغ یخش وا نمی رفت ، یاد بوتهای سیاهمون که داخلش قرمز بود ، یاد کوچه هایی که وسطش کوهی از برف بود و ما مجبور می شدیم از کنار کوچه که به اندازه ی یک راه گربه راه و جا بود عبور کنیم و ...
پاسخ:
سلام
هیچ وقت نمیتونم به قشنگی شما بنویسم
راستش اون شور و حال اولیه نیست و الان دچار خود سانسوری شدم!
حقیقتا که وقتی شما قلم بدست می گیرید و شروع می کنید به نوشتن خاطراتتون، شاید نمی دونید که دارید چه سحری می کنید و چه افسونی می دمید که من با لحظه لحظه های هر نوشته ای که شما بنویسید و بوی خاطره داشته باشه همذات پنداری و بلکه زندگی می کنم
یکشنبه 7 دی 1393 ساعت 06:17
سلام داداش خوبم
به پاس پاسبانی در شب لااقل ط ن ب بگیرم
واقعا اون برفها چی شد ؟ در این روزگار از خیلی چیزها محروم شدیم ، ولی از آسمون این انتظار رو نداشتیم که بارون و برفش رو از ما دریغ کنه
منم یادمه برفها تا نزدیکی های عید تو کوچه و خیابون می موند ، البته پدرم خدا بیامرز اگر پارو به دست می گرفت علاوه بر پشت بام و روی دیوارها و حیاط ، تا پیاده روی چند همسایه این طرف و اون طرف را هم پارو می کرد ، حتی وقتی می خواستیم مدرسه بریم روی پله های حیاط گونی پهن می کرد تا مبادا موقع پا گذاشتن روی پله ها سُر بخوریم ...
پست نوستالژی جالبی بود ، امیدوارم که آرزوتون در مورد نزولات آسمانی هر چه زودتر برآورده بشه ان شاا...
ممنون از قلم زیبا و دلنشیتون
این عکس هم خیلی قشنگه ، اینها خونواده ی آدم برفی ها هستن ؟ این آقاهه چه لبخند زیبایی داره ، انگار داره به دوربین نگاه می کنه
پاسخ:
سلام به خواهر گلم
بله ط ن ب مبارکتون باشه که حق مسلم شماست
خدا پدرتون رو بیامرزه و رحمت کنه بله چه خوب یادتون مونده! حتا دیگه از اون گونی کنفی ها هم اثری نمونده!
از برف اثری نمونده چون ما بدست خودمون و با تخریب محیط زیست و از طریق آلاینده ها و با سوزاندن سوختهای فسیلی و با انتشار گازهای گلخانه ای داریم روز به روز جو زمین رو گرم می کنیم!
یادمه توی وبلاگ تاراس خانوم یک عکس قشنگی از آدم برفی ها دیده بودم الان می گردم و براتون پیداش می کنم
....
الان دیدم وبلاگ تاراس خانم با این آدرس از دسترس خارج شده واقعا که خیلی حیف شد!!
http://fatemehalinezhad.mihanblog.com/
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد