X
تبلیغات
رایتل
کویر سبز
X
تبلیغات
جشنامه

تا نگویند که از یاد فراموشانند

جمعه 16 خرداد 1393 ساعت 23:02

بسم الله الرحمن الرحیم

1

موج موج خزر از سوک سیه‏پوشانند
بیشه دلگیر و گیاهان همه خاموشانند
بنگر آن جامه کبودانِ افق صبحدماندکتر محمدرضا شفیعى کدکنى
روح باغ‏اند کزین‏گونه سیه‏پوشانند
چه بهارى است خدا را که درین دشت ملال
لاله‏ها آینه خونِ سیاووشانند
آن فرو ریخته گلهاى پریشان در باد
کز مىِ جام شهادت همه مدهوشانند
نامشان زمزمه نیم‏شب مستان باد
تا نگویند که از یاد فراموشانند
گرچه زین زهر سمومى که گذشت از سر باغ
سرخ‏گلهاى بهارى همه بى‏هوشانند
باز، در مقدم خونین تو، اى روح بهار
بیشه در بیشه درختان همه آغوشانند

2

تا کجا مى‏بَرَدْ این نقش به دیوار مرا؟
تا بدانجا که فرو مى‏ماند
چشم از دیدن و لب نیز ز گفتار مرا.


لاجورد افق صبح نشابور و هرى است
که در این کاشى کوچک متراکم شده است
مى‏بَرَدْ جانب فرغانه و فرخار مرا.


گردِ خاکستر حلاج و دعاى مانى
شعله آتش کرکوى و سرود زرتشت
پوریاى ولى آن شاعر رزم و خوارزم
مى‏نمایند در این آینه رخسار مرا.


این چه حزنى است که در همهمه کاشیهاست؟
جامه مرگ سوک سیاووش به تن پوشیده است
این طنینى که سرایند خموشیها از عمق فراموشیها
و به گوش آید، از این‏گونه به تکرار مرا.


ا کجا مى‏برد این نقش به دیوار مرا؟
تا درودى به «سمرقند چو قند»
و به رود سخن رودکى آن دم که سرود:
«کس فرستاد به سرّ اندر عیار مرا»


شاخ نیلوفر مرو است گه زادن مهر
کز دل شطِ روان شنها
مى‏کند جلوه، ازین گونه به دیدار مرا


سبزى سرو قد افراشته کاشمر است
کز نهان سوى قرون
مى‏شود در نظر این لحظه پدیدار مرا.


چشم آن «آهوى سرگشته کوهى» است هنوز
که نگه مى‏کند از آن سوىِ اعصار مرا
بوته‏ى گندم روییده بر آن بام سفال
بادآورده آن خرمن آتش‏زده است
که به یاد آورد از فتنه تاتار مرا.


نقش اسلیمى آن طاق‏نماهاى بلند
و آجر صیقلىِ سر درِ ایوان بزرگ
مى‏شود بر سر، چون صاعقه آوار مرا
و آن کتیبه که بر آن نام کس از سلسله‏اى
نیست پیدا و خبر مى‏دهد از سلسله کار مرا.


کیمیا کارى و دستان کدامین دستان
گسترانیده شکوهى به موازات ابد
روى آن پنجره با زینت عریانیهاش
که گذر مى‏دهد از روزنِ اسرار مرا.


عجبا کز گذر کاشى این مزگِتِ پیر
هوسِ «کوى مغان است دگر بار مرا»
گرچه بس ناژوىِ واژونه در آن حاشیه‏اش
مى‏نماید به نظر
پیکر مزدک و آن باغ نگون‏سار مرا


در فضایى که مکان گم شده از وسعت آن
مى‏روم سوى قرونى که زمان برده ز یاد
گویى از شهپر جبرییل در آویخته‏ام
یا که سیمرغ گرفته است به منقار مرا


تا کجا مى‏برد این نقش به دیوار مرا
تا بدانجا که فرو مى‏ماند
چشم از دیدن و لب نیز ز گفتار مرا

دکتر محمدرضا شفیعى کدکنى

برچسب‌ها: شعر وارده، مشاهیر
نظرات (26)
سه‌شنبه 20 خرداد 1393 ساعت 21:13
سلام
شعرزیباست ...
اما تا مرگ آآآآ !!!
من هیچ شناختی از ایشون ندارم
ط ن ب رو هم رد نمیکنم ضمنآ
شب شما خوش
پاسخ:
سلام فریبا خانم
بله ما خیلی شخصیتها و آدمهای فرهیخته ای داریم که متاسفانه اغلب بعد از مرگ اسمشون رو میشنویم
ط
ن
ب
هم مبارک باشه
کی به کیه اصلا؟!
انگار به سلامتی لپ تاپ درست شده ها!
سه‌شنبه 20 خرداد 1393 ساعت 19:20
سلام مجدد . شعر شفیعی کدکنی با اواز شجریان گل های تازه برنامه شماره 72اگر ندارید براتون بیارم . من تقریبا همه برنامه گل ها را دارم . اگر جواب داشت در وب خودم بگذارید . متشکرم
پاسخ:
سلام حاجی
خیلی خیلی ممنونم از شما راستش من 9 تا سی دی mp3 از آهنگهای شجریان دارم اما قاطی پاتی ضبط شده، حتا اونایی که توی خلوت خودش و دوستانش خونده شده هم توش هست ولی آلبوم آلبوم نیست. بازم ممنونم و راضی به زحمت شما هم نیستم
سه‌شنبه 20 خرداد 1393 ساعت 14:52
...............................باورت میشه داری راز خوشبختی رو میخونی چیزی که همه آرزوش رو دارند... عزیزم !
در زندگی ارتباط خود را با خدا دائمی کن زیرا قدرت شگفت انگیز او می تواند هر
مانعی را در هر نقطه ای برطرف کند . در حالت انتظار دائمی زندگی کن و جائی
برای خداوند نگه دار تا هر زمانی اراده فرمود داخل شود و برایت معجزه کند .
کتاب دعاهای اورژانسی (((نامه هایی اسرار آمیز به همسرم))) را از انتشارات مهر زهرا (س)09133334919 خریداری فرمائید
به لیست دوستانت منم قید کن : دعاهای اورژآنسی zarin13.blogfa.com
پاسخ:
ممنون از حضور شما
سه‌شنبه 20 خرداد 1393 ساعت 07:44
سلام عموجان.صبحتون بخیر
خب دیروز کم پیدا بودین من نگرانتون شدم
پاسخ:
سلام عمو جان
ممنونم اما خب من فقط غروبها هستم دیگه! یادتون رفته؟
دوشنبه 19 خرداد 1393 ساعت 18:06
عموجااااااااااااان خوبین؟
پاسخ:
سلام عمو. خوبم چطور مگه؟
دوشنبه 19 خرداد 1393 ساعت 12:45
سلام
همیشه اشعار دکتر شفیعی کدکنی را دوست داشته ام ایشون از جمله اساتیدی هستن که اشعارشون مملو از ترکیبات تازه و بدیع هست
هربار که اشعار ایشونو می خونی مثل اشعار استاد ناتل خانلری انگاری اولین باره که اون بیتو می بینی حتی اگه چند بار هم خونده باشه و این یعنی داشتن دایره لغات بسیار غنی در یک شاعر


ببخشید جسارت کردم من کجا و نظر دادن در مورد این بزرگان کجا
پاسخ:
سلام
منم تا وصف حال و کمالتاشون رو نخونده بودم زیاد نمی شناختمشون. یعنی تا این حد نمیشناختم. خدا حفظشون کنه
دوشنبه 19 خرداد 1393 ساعت 06:51
صبح بخیرررررررر و۲۰
پاسخ:
شب بخیر و مبارکککککک باشه
دوشنبه 19 خرداد 1393 ساعت 06:51
سلام و۱۹
پاسخ:
سلام سلام و هزار تا سلام
دوشنبه 19 خرداد 1393 ساعت 06:19
سلام داداش خوبم
یه کامنتی از مریم جان اینجا دیدم ، خیلی خوشحال شدم ، باورم نمی شد که مریم عزیز نوشته :
( سلام سلام صد تا سلام به برادر خوبم جناب آقای ستاریان )
برادر خوبم !!! چه عالی ! خدارو شکر
داداش خوبم ، زلالی قلبو ملاحظه می کنید ؟
پاسخ:
سلام خواهر از گل بهترم
بله دیگه از دار دنیا همه اش دوتا خواهر داریم
یکی خواهر از گل بهترم
و
یکی هم خواهر خوبتر از خوبم
یکشنبه 18 خرداد 1393 ساعت 23:33
سلام عموجان شب برشما بخیر ونیکی
ممنون از لطف همیشگیتون
کامنتهاتون رو با جان ودل خوندم
ممنون از شعرهای زیباتون
پاسخ:
سلام عموجان و شب بر شما خوش
قابلی نداشت و امیدوارم خوشتون اومده باشه
یکشنبه 18 خرداد 1393 ساعت 22:43
سلام شعر ها زیبا اما غمناک بود:هرگز غمت مباد و خدا با تو یار باد!
پاسخ:
سلام
بله انتخاب این شعرها برای انعکاس حال خودم بود. وقت گذاشتن این پست زیاد حالم خوش نبود.
ممنونم از شما
یکشنبه 18 خرداد 1393 ساعت 21:29
سلام
بله آدم گاهی به حسی میرسد بعد از مدتی می بیند با شخص دیگری که لزوما در همان زمان و مکان نیست حسی مشترک داشته اند و من همیشه در این مواقع متعجب می شوم حیرت میکنم . شاید در این احساسات مشترک سری بزرگ نهفته باشد .
پاسخ:
سلام
بله همینقدر فهمیدم و میدانم که دنیای ما دنیای خیلی عجیبیه و همه چی در اون ممکنه و محال در اون راه نداره!
یکشنبه 18 خرداد 1393 ساعت 13:54
سلام
استاد شفیعی کدکنی شاگرد بر جسته ادیب نیشابوری دوم اند
خدا حفظشان کند
پاسخ:
سلام آقا
امتحانات به خوبی و خوشی تموم شد؟
راستش ادیب نیشابوری اول رو هم نمی شناسم چه برسه به ادیب نیشابوری دوم!
الاهی آمین
یکشنبه 18 خرداد 1393 ساعت 13:20
سلام عموجان
گفتم حالا که اومدم برای عرض ادب وتشکر این گلهای زیبارو هم خدمتتون پیشکش کنم







پاسخ:
سلام عموجان
شما خیلی محبت دارید و خدا وجود نازنین شما رو از گزند روزگار حفظ کنه و زندگی شما و خانواده ی خوب شما رو برای همیشه در پناه خودش بگیره
یکشنبه 18 خرداد 1393 ساعت 12:20
سلام سلام صد تا سلام به برادر خوبم جناب آقای ستاریان
پاسخ:
سلام و هزاران هزار سلام
یکشنبه 18 خرداد 1393 ساعت 08:53
http://cafebazaar.ir/app/com.example.anjir/?l=f
لینک فوق سنجش طبع رایانه ای وغذای سازگاربا طبع مختص گوشی اندروید برای پیشگیری ازسکته مغزی وجوش وامراض طبع سرد
هم غذاها روی گوشی که باشد یکسره دردسترس است هم همه اعضای خانواده طبع خودشون رامی سنجند
روزانه 250تا300نفردرایران سکته مغزی میشوند که نیمی یا تمامی بدن انها شل می شود وازکارمی افتد وتحرک ندارندکه لگن استفاده میکننداینگونه امراض قابل درمان نبوده تااخرعمرهرماه بایدازمایش غلظت خون بدهیم وقرص وارفارین بخوریم ! وارفارین کشنده ترین قرص است یک باراشتباه 2تابخوری مویرگ پاره میشه بدن فلج میگردد
به وقت کاربایدکردتدبیر ، چه تدبیری چووقت کارشد دیر !پروین اعتصامی رحمت الله علیها
پاسخ:
سلام
شما هنوز هستید و همچنان می نویسید؟!
اتفاقا دوست جانبازم که زمان جنگ از ناحیه ی دست مجروح شده بود همین پریروز در چوانی از دنیا رفت! از من جوانتر بود بدجور فکرم مشغولش شده. که مرگ در بستر برای او کوچک بود! روحش شاد
یکشنبه 18 خرداد 1393 ساعت 08:48
ای کاش تهران بودم و یکبار در کلاس ایشون میتونستم حضور داشته باشم.بسیار مشتاق شنیدن تدریس ایشونم.
پاسخ:
سلام
پس راست گفته اند قدر زر، زرگر شناسد قدر را را گوهری!
من که تهران هستم همت این که برم و پیدا کنم ایشون رو نداشتم و ندارم!
شنبه 17 خرداد 1393 ساعت 21:38
پیشگویی های شاه نعمت الله ولی
http://jelodari.blogfa.com/post-11.aspx
بسم الله الرحمن الرحیم
قدرت کردگار می بینم حالت روزگار می بینم
از نجوم این سخن نمی گویم بلکه از سر یار می بینم
از سلاطین گردش دوران یک بیک را سوار می بینم
هر یکی را بمثل ذره نور پرتوی آشکار می بینم
بعد از آل ائمه اطهار دیگری را سوار می بینم
از پس شاهی همه اینها چند سلطان بکار می بینم
از بزرگی و رفعت ایشان صفوی بر قرار می بینم
چند سلطان ز نسل او پیدا همه را بر قرار می بینم
آخر پادشاهی صفوی یک حسینی بکار می بینم
از بخارا هرات و بلخ و سرخس لشگری بیشمار می بینم
باز بعد از خرابی ایشان سار بانی بکار می بینم
نادری در جهان شود پیدا قامتش استوار می بینم
بیست و شش سال پادشاهی او تا بگردون غبار می بینم
آخر عهد نوجوانی او قتل او آشکار می بینم
پادشاهی ز نو شود پیدا
تیغ او آبدار می بینم
بیست و پنج است پادشاهی او سکه اش بی عیار می بینم
چون ز نسلش بسی ولد ماند بوالعجب روزگار می بینم
پادشاهی بود محمد نام شهیش با وقار می بینم
ده و هفت است پادشاهی او اولش با وقار می بینم
لشکرش سی سه صف برای جلال جنگ او آشکار می بینم
عهد آن شاه کشور دوران دو بلا آشکار می بینم
یک تزلزل بود یکی طاعون حال مردم فکار می بینم
غارت و قتل شیعیان علی دست ایشان بکار می بینم
غین و شین چونکه بگذرد از سال این اساس آشکار می بینم
شهر تبریز را چو کوفه کند شهر طهران را قرار می بینم
جنگ او در میان تبریز است فتح او آشکار می بینم
در صفا هان چو او پیاده شود در ابر قو سوار می بینم
چون بهم می رسند شاه و سوار قتل او آشکار می بینم
قتل آن شاه کشور دوران در صف کار زار می بینم
اربعین است پادشاهی او دولتش کامکار می بینم
دائم او را همی ز کثرت لیل لیل او بی نهار می بینم
لیک آن شاه را زیانی هست محرم او نگار می بینم
چون فریدون به تخت بنشیند دولتش بر قرار می بینم
صر صر دیگرش شود پیدا پای او در رکاب می بینم
مسکن و فوت او در اصفهان بر سر مرغزار می بینم
حاکم قندهار مثل شتر بر دماغش مهار می بینم
حکم درباره اش صدور دهند سر او را بدار می بینم
ناگهان شخصی از توابع لر
حاکم کامکار می بینم
هست شاه و وکیل خوانندش کمترین هوشیار می بینم
پادشاهی کند چو بیست و دو سال کارش آخر بزار می بینم
بعد از آن لر , لر دگر آید ظالم و نابکار می بینم
سکه از نو زند چو بر رخ زر درهمش کم عیار می بینم
هشت سال است پادشاهی او دولتش بی مدار می بینم
چون زمستان پنجمین گذرد ششمین خوش بهار می بینم
حال امسال صورت دگر است نه چو پیرار و پار می بینم
پادشاهی به تخت بنشسته دولتش پایدار می بینم
آن حسن خلق و آن حسن طینت باب عالی تبار می بینم
فرد مردانه اولوالعزی محرم آشکار می بینم
میم از اول و دال از آخر نام آن نامدار می بینم
پادشاه تمام دانایی در همه کار زار می بینم
گرگ با میش و شیر با آهو در چرا بر قرار می بینم
ناگهان کشته میشود در خواب قاتل او چهار می بینم
این جهان را چو او کند بدرود نیک از او یادگاری می بینم
بعد از آنگه که او فنا گردد شاه دیگر بکار می بینم
که محمد بنام او باشد تیغ او آبدار می بینم
چهارده سال پادشاهی او دولتش کامکار می بینم
ناصر الدین به نصرت دوران چهارده هشت سال می بینم
کوکب روشنی بود پیدا بلکه دنباله دار می بینم
از خراسان و ری صفاهان هم چه دهل ها بکار می بینم
روز جمعه در شهر ذیقعده تن او در مزار می بینم
شاه دیگر بکار آید شاهیش نا گوار می بینم
چهارشنبه ز شهر ذیقعده مرگ او آشکار می بینم
بعد از آنگه که او فنا گردد پسرش یادگار می بینم
غین و ده دال چون گذشت از سال بوالعجب روزگار می بینم
گرد آیینه است سیر جهان گرد و رنگ و غبار می بینم
شه چو بیرون رود ز جایگهش
شاه دیگر بکار می بینم
نوجوانی مثال سرو بلند رستمش بنده دار می بینم
در امور شهی است بی تدبیر لیکنش بخت یار می بینم
احتساب و حساب در عهدش سست و بی اختیار می بینم
ظلم پنهان خیانت و تزویر بر اعاظم شعار می بینم
دولتش بی حساب میدانم مکنتش بیشمار می بینم
در حقیقت شهی بود ظالم عاری از حق شعار می بینم
علمای زمان او دائم همه را تار و مار می بینم
دائم اسبش بزیر زین طلا کهتران را سوار می بینم
نا بکاری مثال دیو مهیب ستمش بزروار می بینم
چون فریدون به تخت بنشیند پسرانش قطار می بینم
در امور شهیش بی تدبیر لیک بختش ببار می بینم
نیست فضل الخطاب در عهدش فضل را مات وار می بینم
کار و بار زمانه وارونه قحط هم ننگ وار می بینم
عدل و انصاف در زمانه او همچو هیمه به نار می بینم
در زمانش وفا و عهد درست همچو یخ در بهار می بینم
پس فرومایگان بی حاصل حامل کار و بار می بینم
کهنه رندی بکار اهرمنی اندرین روزگار می بینم
متصف بر صفات سلطانی ست لیک من گرگ وار می بینم
هست فصل حجاب در عهدش فصل را بی تبار می بینم
چون دو ده سال پادشاهی کرد از شهی بر کنار می بینم
روز شنبه ز شهر ذیقعده تن او بر مزار می بینم
پسرش چون به تخت بنشیند بوالعجب روزگار می بینم
سکه نو زند چو بر رخ یار درهمش کم عیار می بینم
غارت و قتل مردم ایران دست خارج بکار می بینم
جنگ و آشوب و فتنه بسیار در یمین و یسار می بینم
کا ر و بار زمانه وارونه بلکه وارونه وار می بینم
پدران رحم بر پسر نکنند پسران را بدار می بینم
جنگ سختی شود تمام جهان کوه و صحرا تبار می بینم
مردمان جهان چه مرد چه زن همگی در فرار می بینم
اندکی امن اگر بود آنروز در سر کوهسار می بینم
دولت مرد و زن رود به فنا حال مردم فکار می بینم
کم ز چهل چونکه پادشاهی کرد سلطه اش تار و مار می بینم
بر سر کوی و بر سر برزن نام او زشت وار می بینم
جنگ و آشوب و فتنه بسیار در کمین بیشمار می بینم
شور و غوغای دین شود پیدا سر به سر کار زار می بینم
بعد از این شاهی از بین برود دولتی پایدار می بینم
سیّدی را از نسل آل رسول نام او بر قرار می بینم
نایب مهدی آشکار شود نوع عالی تبار می بینم
پادشاهی تمام دارنده سروری با وقار می بینم
بندگان جناب حضرت او سر به سر تابدار می بینم
گرگ با میش و شیر با آهو در چرا هم کنار می بینم
تا چهل سال ای برادر جان دور آن شهریار می بینم
دور ایشان تمام خواهد شد
لشکری را سوار می بینم
قائم شرع آل پیغمبر به جهان آشکار می بینم
دولت مهدی آشکار شود بلکه من آشکار می بینم
( م ح م د ) می خوانند نام آن نامدار می بینم
صورت و سیرتش چو پیغمبر حلم و علمش تمام می بینم
در کمر بند آن سپهر وقار تیغ چون ذوالفقار می بینم
از نجوم این سخن نمی گویم بلکه بر سر یار می بینم
سمت مشرق زمین طلوع کند گور دجال زار می بینم
رنگ یک چشم او به چشم کبود خری بر خر سوار می بینم
لشکر او بود ز اصفهان هم یهود و مجار می بینم
هر قدم از خرش بود میلی دور گردن غبار می بینم
صورت نیمه همه خورشید به نظر آشکار می بینم
آل سفیان همه طلوع کند همه کس را فکار می بینم
سروری را که هست پاینده یا با ذوالفقار می بینم
هم مسیح از سما فرود آید پس کوفه غبار می بینم
آل سفیان تمام کشته شوند با هزاران سوار می بینم
از دم تیغ عیسی مردم قتل دجال زار می بینم
مسکنش شهر کوفه خواهد بود دولتش پایدار می بینم
کار داران نقد اسکندر همه در راه کار می بینم
ترک اغیار سید خواهد بود خصم او در مهار می بینم
نه درودی بخود همی گویم بلکه از سر یار می بینم
نعمت الله نشسته در کنجی همه را در کنار می بینم






شاه نعمت الله ولی در باره وقایع ایران از زمان صفویه تا بعد پیشگویی می نماید :



قدرت کردگار می بینم حالت روزگار می بینم
از نجوم این سخن نمی گویم بلکه از سرّ یار می بینم
از سلاطین گردش دوران یک به یک را سوار می بینم
...
شاید دوران قاجار و پهلوی منظور باشد:
نوحوانی مثل سرو بلند *رستمش بنده وار می بینم
در امور شهی است بی تدبیر* لیکنش بخت یار می بینم
احتساب و حساب در عهدش* سست و بی اختیار می بینم
ظلم پنهان خیانت و تزویر* بر اعاظم شعار می بینم
در حقیقت شهی بود ظالم* عاری از گیرو دار میبینم
علمای زمان او دائم* همه را تارومار می بینم
دایم اسبش به زیر زین طلا *کمتران را سوار می بینم
چون فریدون به تخت بنشیند* پسرانش قطار می بینم
کارو بار زمانه وارونه* قحط هم ننگ و عار می بینم
عدل و انصاف در زمانه او *همچو هیمه به نار می بینم
متصف بر صفات سلطانی است* لیکنش گرگ وار می بینم
چون دو ده سال پادشاهی کرد *شهیش را تبار می بینم
پسرش جون به تخت بنشیند *بوالعجب روزگار می بینم
جنگ و آشوب و فتنه بسیار* در یمین و یسار می بینم
شور و غوغای دین شود پیدا* سر به سر کارزار می بینم
پدران رحم بر پسر نکنند *پسران را به دار می بینم
جنگ سختی شود تمام جهان *کوه و صحرا تبار می بینم
مردمان جهان ز دخت و پری* جملگی در فرار می بینم

بعد از آن شاهی از میان برود* دولتی پایدار می بینم(شاید اشاره به دولت جمهوری اسلامی)
چونکه چند سال از زمانه گذشت* عالمی چون نگار می بینم(شاید حضرت امام خمینی)
پادشاهی تمام درانده *سروری با وقار می بینم
بندگان جناب حضرت او* سر به سر تاجدار می بینم(العمامه تیجان الملائکه- تیجان به معنی تاج می باشد)
تا چهل سال ای برادر جان* دور آن شهریار می بینم
پیشگویی دوران ظهور :
دور ایشان تمام خواهد شد* لشکری را سوار می بینم
سیدی را زنسل آل حسن* سروری را سوار می بینم
قائم شرع آل پیغمبر *به جهان آشکار میبینم
م ح م د می خوانند* نام آن نامدار می بینم(حضرت صاحب الزمان عج)
در کمربند آن سپهر وقار* حلم و علمش تمام می بینم
سمت مشرق زمین طلوع کند* گور دجال زار می بینم
رنگ یک چشم او به چشم کبود *خری بر خری سوار می بینم
لشکر او بود ز اصفاهان *هم یهود و مجار می بینم
هر قدم از خرش بود میلی* دور گردون غبار می بینم
صورت نیمه همه خورشید* به نظر آشکار می بینم
آل سفیان همه طلوع کنند *همه کس را فکار می بینم
سروری را که هست پاینده* یار با ذوالفقار می بینم
هم مسیح از سما فرود آید* پس کوفه غبار میبینم
آل سفیان تمام کشته شوند* با هزاران سوار میبینم
از دم تیغ عیسی مردمر* قتل دجال زار می بینم
مسکنش شهر کوفه خواهد* بود دولتش پایدار می بینم
زینت شرع دین از اسلام* محکم و استوار می بینم
ترک اغیار سید خواهد بود *خصم او در مهار می بینم
نعمت الله نشسته در کنجی *همه را در کنار می بینم

مدیر وبلاک - خدا بهتر می داند ظهور ولی او در چه زمانی باشد
پاسخ:
قبلا این اشعار رو خوانده بودم و خاطرم هست گفته بودند که بعضی ابیات از شاه نعمت الله ولی نیست.
اینجا تصاویری از کتاب شاه نعمت الله ولی گذاشته شده :

http://forum.bidari-andishe.ir/thread-2653-page-3.html
که بعضی از بیات توی اون نیست. ضمن اینکه منم کتابش رو دارم و امشب نگاه می کنم و اگر شد فردا اسکن می کنم می گذارم اینجا!
.....
دنبال کتاب همه جا رو زیر و رو کردم و گشتم اما پیداش نکردم! نمی دونم به کی دادمش که پس نیاورده!
شنبه 17 خرداد 1393 ساعت 20:37
با سلام
ممنون
شعر زیبایی است
وپر از اشارات لطیف
خراسان سرزمین زرخیز ادبیات الهی وپراز معنا ی تاریخ ملت ما است
پاسخ:
سلام و خیلی از لطف شما ممنونم
بله محمد رضا شفیعی کدکنی متخلص به م. سرشک، در سال ۱۳۱۸ شمسی در کدکن از توابع تربت حیدریه خراسان درخانواده‌ای روحانی‌ چشم به جهان گشود. کدکن،از شهرهای قدیمی خراسان‌ است که‌اثاری از دوران پیش از اسلام در آن به ثبت رسیده‌است و امروز دیگر تردیدی بجای نمانده که‌این شهر زادگاه‌ عطار، شاعر و عارف نامدار قرن ششم بوده‌است.کدکن در بین‌ کاشمر و نیشابور و تربت حیدریه قرار دارد و هر زمانی تابع یکی‌ از دو شهر اخیر بوده‌است

بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب
که باغ‌ها همه بیدار و بارور گردند
بخوان دوباره بخوان تا کبوتران سپید
به‌اشیانه خونین دوباره برگردند
بخوان به نام گل سرخ در رواق سکوت
که موج و اوج طنین‌اش زدشت‌ها گذرد
پیام روشن باران
ز بام نیلی شب
که رهگذار نسیم‌اش به هر کرانه بَرد
شنبه 17 خرداد 1393 ساعت 19:58
سلام بسیار زیباست .این شعر از شفیعی کدکنی با اواز شجریان از دوست داشتنی ترین اوازهای شجریان است :
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
این داغ نهانسوز نهفتن نتوانم ....
پاسخ:
سلام حاجی
ماشاءالله حافظه ی شما عالی کار می کنه من هر چند تقریبا تمام آهنگهای شجریان رو دارم و گوش کردم این شعر و باقی اشعار خاطرم نیست!
این عکس گواه رابطه ی خوب شجریان با کدکنی هستش:
http://www.aashti.com/wp-content/uploads/2012/10/کدکنی-و-شجریان-300x212.jpg
( تعداد کل: 26 )
   1       2    >>
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد